خطاب با محمّد صلّى اللّه عليه و آله است و جملهء امّت در آيت « 1 » داخلند و مراد ايشانند ؛ مىگويد كه : اى محمّد تو در هيچ كارى نباشى از كارها كه آن را خطرى و قدرى و منزلتى بود و هيچ
هامش
( 1 ) چون ابو الفتوح ( ره ) در تفسير اين آيه بيانات نفيسى دارد عينا در اينجا نقل ميكنيم و نص عبارت او اين است ( ج 3 چاپ اول ، ص 32 ) :
« حق تعالى در اين آيت تهديد كرد مكلفان را و گفت اى محمد ، مراد امت و جملهء مكلفان است : نباشى در كارى و « شأن » كارى بود كه آن را قدر و منزلتى باشد و الشأن و الحال و البال نظائر در هيچ كارى نباشى و هيچ قرآنى نخوانى و هيچ عملى و كارى نكنى الا و ما بر شما گواه باشيم چون در آنجا شويد و در او خوض كنيد براى آن گفت تا مكلفان متنبه و متعظ باشند و غافل و بى خبر نباشند و بدانند كه بر ايشان رقيبان و نگاهبانان اند افسار از سر فرو نكنند و گزاف كارى پيش نگيرند . و قوله[ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ ]اين « من » اينجا زيادت است و براى تأكيد نفى آورد چنان كه ما جاءنى من رجل . قوله[ وَ ما يَعْزُبُ ]و دور نشود و غايب نشود و فرو نشود بر خداى تعالى ، جملهء قراء خواندند[ يَعْزُبُ ]بضم زاء مگر كسائى كه او خواند [ يعزب ] بالكسر و هما لغتان . و قوله منه ، اى من قرآن ، اين ضمير راجع است با قرآن و او ضمير قبل الذكر است على شريطة التفسير و اين براى تفخيم شأن قرآن گفت و قوله[ مِنْ قُرْآنٍ ]شايد كه تبيين بود و شايد كه زيادت بود و قوله[ شُهُوداً ]جمع شاهد ؛ يقال شهد عليه و هو نقيض شهد له و قوله[ إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ ]يقال افاض فى العمل و افاض فى الحديث اذا دخل فيه و تفاوضا الحديث و اصله من فاض الماء اذا سال و افضته انا كأنه يفيض الحديث و يصبه و ما يعزب اى و ما يبعدو منه العزب للرجل الذى لا زوجة له و عبد اللّه عباس گفت : لا يعزب اى لا يغيب و قوله[ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ ]من زيادت است مؤكد نفى و مثقال مفعال من الثقل يعنى مقدار ذرة و ثقلها و ذر مورچهء خورد باشد الواحدة ذرة و اين حقيقت اوست و انگه در هر محقرى و اندكى استعمال كنند تا گويند آنچه در روشنائى آفتاب پيدا شود چون آفتاب در كوه جهد آن را ذره خوانند حق تعالى بر سبيل مبالغه گفت : آن مقدار از من و از علم من و مراقبه و محافظهء من فرو نشود و نظيره قوله فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ، و[ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ ]نه كهتر از آن و نه مهتر از آن و الا آن در نوشتهء ثبت كردهاند و به نوشته و آن لوح محفوظ است حمزه و خلف و يعقوب خواندند[ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ ]برفع در هر دو لفظ عطفا على المحل براى آنكه جار و مجرور در محل رفع است و معنى آنكه ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة و باقى قراء خواندند[ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ ]عطفا على اللفظ على قوله من مثقال ذرة و اگرچه مفتوح است در لفظ در حكم مجرور است و ليكن جر او بر ظاهر نشد از آنكه لا ينصرف است » .