اگر يكى چيزى خرد و زيادت خواهد هم از آن چيز خواهد و نيز زيادت بر چيزى كمتر از آن چيز بود كه اصل بود چنان كه يكى پارهء گل خرد نيكو نباشد زيادت برين نافهء مشك طلبد پس معلوم شد كه [ حسنى ] باستحقاق باشد و [ زيادت ] بتفضّل . آنگه گفت :
[ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ ]
و نرسد به روى ايشان غبارى و گردى و سياهيى و رنجى و سختيى و مذلّتى چنان كه به روى كافران و اهل دوزخ رسد و ايشان اهل بهشت باشند و در بهشت خالد و جاويد باشند .
[ سوره يونس ( 10 ) : آيه 27 ]
وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 27 )
. چون ذكر مؤمنان و مطيعان كرد و پاداشت ايشان در عقب آن ذكر كافران كرد در آيت اوّل بيان فضل خود كرد بر مؤمنان و در اين آيت بيان عدل خود كرد با كافران آنجا گفت : آنچه حقّ تست بدهم و زيادت ، از آنجا كه حقّ دادن عدلست
هامش
« و اما قول آنان كه گفتند : مراد به « زياده » ديدار خداست ؛ باطل است ، براى ادلهء عقل و سمع كه برخاست به آنكه اين معنى بر خداى روا نيست اما در آيت چند دليل است كه نشايد مراد رؤيت باشد :
يكى - آنكه حق تعالى اين [ حسنى و زيادت ] بجزاى ايمان و عمل كرد و گفت : آنان را كه احسان كنند حسنى باشد ايشان را و زيادت ، و نزديك آنان كه اين معنى بر خدا رو دارند جزا بر عمل نبود پس تفسير آيت دادن بر وجهى كه اصلى از اصول ايشان را نقض كند وجهى ندارد چه واجب بود رجوع كردن از يكى از آن دو .
و ديگر آنكه زيادت بر چيزى هم از جنس چيزى باشد چنان كه يكى از ما چيزى خرد چون استزادهء آن كند و زياده خواهد گويد زدنى ؛ زيادتى بده ، هم از آن جنس دهد براى آنكه مفهوم از او اين باشد .
وجه سه دگر - آنكه زيادت بر چيزى كم از آن چيز باشد كه اصل بود نبينى كه آنكس كه از عطار پارهء گلاب خرد نكو نباشد كه گويد : مرا بزيادت بر سر اين نافهء مشگ ده ، و نيز آنكه از بقال پارهء برنج خرد قمطرى شكر بر سر آن بزيادت نخواهد ، پس معلوم شد كه [ حسنى ] باستحقاق باشد و [ زيادت ] بتفضل » .