تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
خداى تعالى محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بر طريق مجادله گفت : كه : با ايشان بگوى كه : كيست شما را روزى ميدهد از آسمان بباران و از زمين بنبات و از آسمان بتقدير و از زمين بتسبب « 1 » ؟ يا كيست آنكه او مالك سمع و بصر و شنوائى و بينائى شماست و قادر است بر آفريدن آن بر وجهى كه به او بينند و به او شنوند و نگاه ميدارد آن را از آفات و عاهات . در خبرست : خداى را بر چشم ما موكّلانند از فرشتگان كه شياطين را از چشمهاى ما باز ميرانند چنان كه يكى از ما مگس را از انگبين باز راند ، و كيست كه زنده از مرده بيرون آرد چون حيوان از نطفه و مرغ از خايه ، و مرده از زنده بيرون مىآرد چون نطفه از آدمى و خايه از مرغ ، و كيست آنكه او تدبير كارها كند در آسمان و زمين ؟ ! چون اينهمه از ايشان سؤال كنى و بپرسى جواب ايشان نباشد الّا آنكه گويند : خداى است كه بر اينهمه قادر است و اين جمله در قبضهء قدرت و امر ويست پس آنگه كه ايشان اعتراف آوردند تو بگوى ايشان را كه : آيا « 2 » شما نميترسيد و از عقاب خداى تعالى حذر نميكنيد چون او را نميشناسيد و شكر نعمت او نميكنيد كه نعمت بر شما منقطع گرداند و شما را مؤاخذه كند عاجلا و آجلا ؟ پس آنخداى كه موصوف است بصفات كمال خداى به حق و معبود مطلق شما اوست و حقّ اينست و از پس حقّ نباشد الّا ضلالت و گمراهى ؛ چون از حقّ درگذرند جز در ضلالت قدم ننهند ، پس شما را از اين حقّ واضح و روشن و راه راست با چندين دلايل و حجج چگونه مىبگردانند ؟ ! آنگه گفت :
[ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ ]
يعنى همچنانكه حقّ گشت و واجب شد كه بعد از حقّ جز ضلالت نباشد همچنين حقّ شد و واجب گشت كلمهء عذاب خداى بر آنكسانى كه كافر شدند و در كفر و شرك بغايت و نهايت رسيدند براى آنكه ايشان ايمان نياوردند و در زمرهء مؤمنان نيامدند از آنجا كه معلوم است كه ايشان بر كفر ميرند و هيچ اختيار ايمان نكنند .
هامش
( 1 ) قولى ديگر است بنابراين در تفسير ابو الفتوح آمده : « و گفتند از آسمان بتقدير تا آخر » . ( 2 ) در بعضى نسخ : « هى » .