تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

[ سوره يونس ( 10 ) : آيه 24 ]

إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( 24 ) . قديم تعالى حال دنيا را در سرعت انقضا به حال نبات زمين و گياه تشبيه كرده است و گفته كه : مثل دنيا و زندگانى دنيا و حال حيات دنيا بمانند آبيست كه ما از آسمان فرو فرستيم پس گياه زمين به آن آميخته شود يعنى ازو دور نباشد و با او مىباشد مادام تا نبات نيكوتر و سيراب‌تر نمايد يعنى اوّل با طراوت و نضارت باشد و ليكن در محلّ زوال باشد آنگه تفصيل داد نبات و گياه را و گفت : از هر نوعى باشد آنچه مردم خورند آن را از انواع بقول و حبوب و فواكه و آنچه غذاى چهارپايان باشد و چهارپايان آن را خورند از انواع گياه و حشيش تا آنگه كه بغايت و تمامى رسد و زمين زينت خود فرا گيرد و آراسته شود ، و اهل زمين گمان برند كه ايشان بر آن قادرند و در تحت تصرّف و ملكيّت ايشانست و ايشانرا مستخلص گشت همى ناگاه فرمان ما بيايد بشب يا بروز بهلاك آن ببعضى آفات و عاهات و آن را دروده « 1 » گردانيم يعنى دروده « 2 » در قطع و استيصال آنگه هيچ از آن باقى نماند تا چنان شود كه پندارى كه وى ديروز نبوده است و موجود نگشته و اثر آن پيدا نشده .

تا اين تشبيه بچيست ؟

بعضى از اهل معانى گفته‌اند كه : تشبيه بآبست كه چون از آسمان فرود آيد اوّل پاكيزه و صافى و خوش طعم باشد آنگه با نبات مختلط شود و طعم بگرداند و بر خاك زمين آيد تيره شود و چون مدّتى در غدير و آبگير بماند نضوب « 3 » كند و خشك شود متاع دنيا و مال او و زندگانى دنيا به اين ماند . و بعضى گفته‌اند كه : تشبيه بنباتست كه چون اوّل برآيد در وقت ربيع كه هوا باعتدال بود و بارانهاى پياپى « 4 » نبات بروياند « 5 » سبز و تازه
هامش
( 1 ) كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح و در بعضى نسخ : « درويده » . ( 2 ) كذا در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح و در بعضى نسخ : « درويده » . ( 3 ) در بعضى نسخ : « نشد » و در بعضى ديگر : « نشب » و در تفسير ابو الفتوح كما فى المتن و در منتهى الارب گفته : « نضب الماء نضوبا فرو شد آب به زمين » . ( 4 ) در بعضى نسخ : « نيسانى » . ( 5 ) در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « برويد » .