كثرت شهوات و قلّت فكر و نظر و دعوت مادر و پدر و حبّ نشوء و عادت تكليف و مانند اينها مختلف شوند و هر يكى مذهبى و اعتقادى ديگر اختيار كنند آنگه فرمود كه :
اگر نه كلمتى است سابق شده از خداى تعالى كه بندگان را تعجيل عقوبت نكند در دنيا و آنكه هر يكى را مدّتى و اجلى نهاده است . و گفتهاند كه : هيچكس را عقاب نكند الّا بعد از اقامت حجّت بر او چنان كه گفت :
« وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا »
اگر نه اين بودى هر آينه حكم كرده شدى ميان ايشان هم در دنيا در آنچه خلاف ميكنند تا مؤمن ببهشت شدى و كافر بدوزخ ابو روق « 1 » گفت : روز قيامت كافر را بدوزخ برد و مؤمن را ببهشت آنگه حقّ تعالى از تهكّم و تعنّت كافران حكايت كرد و گفت كه :
ايشان ميگويند : چرا خداى بر محمّد آيتى و علامتى نفرستاد ؟ ! و گفتهاند كه : از آن آيات كه ما اقتراح ميكنيم و مراد به اين دلالتى است كه ايشان عند آن مضطرّ و ملجأ گردند بمعرفت ، و مراد ايشان معجز نبود چه معجزات رسول صلّى اللّه عليه و آله بىاندازه بود خداى تعالى محمّد را فرمود كه : بگوى كه : غيب خدايراست و او داند كه مصلحت مكلّفان در چيست از اظهار آيات و ابراز معجزات پس شما را نرسد كه اقتراح چيزى كنيد از آنكه باشد كه آن چيز مصلحت نباشد پس شما منتظر باشيد رسيدن آنچه شما آن را اقتراح ميكنيد كه من نيز منتظرم تا خداى تعالى با شما چه خواهد كرد از عناد و تمادى شما در جحود آيات .
[ سوره يونس ( 10 ) : آيه 21 ]
وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ ( 21 )
. و چون بچشانيم ما مردمان را يعنى كافران مكّه را آسايشى و رحمتى از فرستادن باران و نعمتهاى ديگر از پس سختى و بيمارى و قحطى كه بايشان رسيده بود خداى تعالى بر اهل مكّه هفت سال قحط مسلّط كرد تا كه نزديك بود همه هلاك شوند چون بر ايشان
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « ابن وراق » و اين بيان در اين مورد از تفسير ابو الفتوح نيست و بطور حتم در جاى ديگر آن تفسير هست زيرا صاحب جلاء الاذهان رحمه اللّه از غير تفسير ابو الفتوح استفاده نكرده است .