تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » *
اى بنده ترا نفسى هست و مالى و هر دو محنت و فتنهء تواند نفس دشمن تو است أعدى عدوّك ما بين جنبيك و مال فتنهء تو است و مرا بهشتى است بىآفت و نعمتى است بىمحنت و ليكن مرا به كار نيست آن آفت بيار و بدين نعمت بدل كن ، جان بياور و جنان بستان ، مال بده و رضاى رحمن بستان ، رفوگر جامهء كهنه و خلق بخرد براى آنكه بر اصلاحش قادر باشد خداى بىعيب بندهء پرعيب بخريد و او را بپسنديد و عيبهاى وى بر وى بپوشيد و گناهش را بيامرزيد . در خبر است كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله در بعضى سفرها بود مردى اشترى داشت بس ضعيف اين مرد با وى درماند و كس ويرا نميخريد بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله آمد با وى شكايت كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : او را به من فروش گفت : يا رسول اللّه ويرا چه خواهى كردن كه به هيچ كار نمىآيد ؟ - گفت : رواست پس رسول صلّى اللّه عليه و آله وى را بخريد چون در ملك رسول صلّى اللّه عليه و آله آمد اشتر با قوّت و نشاط شد در همان لشكر پيش از همهء اشتران رفتى اگر حسن ملكيّت رسول صلّى اللّه عليه و آله بر اشترى پيدا مىشود چه عجب باشد كه حسن ملكيّت مالك الملوك بر بندهء عاصى پيدا شود جابر بن عبد اللّه انصارى گويد كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله آن اشتر به من سپرد ببدر حاضر بود و با حد و بحديبيه حاضر بود رسول صلّى اللّه عليه و آله او را به من بخشيد و من ميداشتم او را تا پير شد بعهد عمر خطاب پيش وى شدم گفتم : چه گوئى شيخى را كه ببدر و احد و حديبيه با ما بود و امروز از وى كارى نمىآيد ؟ - گفت : آن كيست ؟ - گفتم : اين اشتر رسول صلّى اللّه عليه و آله است ، او را از من بخريد ببهاى گران و آزاد كرد و كس را بر وى دستى نبود ، تو خريدهء خدائى اميد هست كه آزاد كردهء وى باشى همانا شيطان را در دنيا بر تو راهى نباشد و در آخرت نيران را ، هر كسى كه چيزى خرد و بعيب او عالم باشد شرعا وى را به آن عيب ردّ نتوان كرد ، چون علّام الغيوب ترا با ساير العيوب بخريد و به آن عيوب عالم بود بگناهت ردّ نكند تا در بندگى او بمانى كه ترا بندگى او بهتر از آزادى ديگران باشد .
آزاد مكن ز بندگى هيچ مرا * كاين بندگى از هزار آزادى به
هر كه بندهء بخرد و او را بنام آزادى بخواند نزديك بعضى فقها آزاد باشد خداى