تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
نخواست نخواستمش
« وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ »
چون مالش مرا نشايست گفتمش :
« قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ »
چون مؤمن مرا اختيار كرد اختيارش كردم
« هُوَ اجْتَباكُمْ »
نه هر درختى بستان را شايد و نه هر نباتى ريحان را و نه هر تنى و مالى درگاه سبحان را عزيز مصر يوسف را بخريد و خواصّ و اهلش را به خدمت او مشغول كرد و اهلش را گفت :
« أَكْرِمِي مَثْواهُ »
همچنين حقّ سبحانه و تعالى چون ترا بخريد ملائكه ملكوت را فرمود تا بعضى حافظان تو باشند
« وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ »
بعضى دبيران تو باشند
« كِراماً كاتِبِينَ »
بعضى و كيل « 1 » دران و عذر خواهان تو باشند
« وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ »
. زليخا يوسف را بخريد و دل به دو داد و او را بمنزلت كرامت فرود آورد آنگه محبوس كرد و آنگه مملكت به دو افتاد و حق تعالى ترا بخريد و بانواع اكرام و اعزازت مخصوص گردانيد
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
و در زندان دنيات بازداشت « الدّنيا سجن المؤمن » آنگه در زندان از سر ناز با تو راز آغاز نهاد كه : من دعانى أجبته ، و من سألنى أعطيته ، و من أطاعنى شكرته ، و من عصانى سترته ، و من قصدنى أبقيته ، و من عرفنى حيّرته ، و من احبّنى ابتليته ، و من أحببته قتلته ، و من قتلته فعلىّ ديته ، و من علىّ ديته فأنا ديته ، هر كه مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كه از من بخواهد بدهمش ، و هر كه طاعت من دارد شكرش گويم ، و هر كه در من عاصى شود بازش پوشم ، و هركه قصد من كند مقصودش در كنارش نهم ، و هر كه مرا شناسد متحيّرش گردانم ، و هر كه مرا دوست دارد ببلايش مبتلا گردانم ، و هر كه را دوست دارم ويرا بكشم ، و هر كه را بكشم ديت دهم او را ، و آن را كه ديت دهم ديت او من باشم .
و لقد هممت بقتلها من حبّها * كيما تكون خصيمتى فى المحشر
طمعا يطول على الصّراط وقوفنا * فتلذّ عينى من فنون المنظر
فنكون أوّل عاشقين تحاكما * يوم القيامة و الخلائق حضّرى
آنگه پس از قتل و حبس پادشاهى به تو دهد
« وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً »
ترا بخريد تا ابليس طمع از تو بردارد و بداند كه ملك اوئى گرد تو نگردد
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « و كيل در و كيل دربار و نائب مناب را گويند » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 130 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)