باشد چنان كه شاعرى گفته است « 1 »
إذا اعتذر الجانى محا العذر ذنبه * و كل امرئ لا يقبل العذر مذنب
و مذهب ما آنست كه : قبول توبه و عذر بر خداى تعالى واجب نيست در عقل و شرع ، چگونه واجب بود قبول عذر و المعاذير اكثرها اكاذيب ؟ ! بلكه بقبول توبه متفضّل باشد ، آنگه رسول خود را فرمود كه : بگو ايشان را كه : عذر مياريد و بهانه مجوئيد كه من عذر شما نپذيرم و بهانهء شما قبول نكنم كه خداى تعالى ما را از اسرار و اخبار شما خبر داده است و اعلام كرده كه آنهمه دروغ و باطل است كه مىگويند و زود بود كه خداى تعالى بداند و رسول خداى و مؤمنان هم بدانند عمل و كردار شما را كه شما توبه مىكنيد يا نه ؟ و زود بود كه بازگردانند شما را به آن خدائى كه او داننده است بهر پيدا و پنهان آنگه شما را خبر دهد بدانچه شما كرده باشيد از نيك و بد و جزاى هر يكى از نيكى و بدى بشما رساند جائى كه حكم در آنجا جز خداى را نباشد آنگه خداى تعالى خبر داد از سرّ ايشان و گفت : زود بود كه ايشان پيش تو آيند و سوگند خورند چون شما بازگشته باشيد تا از ايشان اعراض كنيد و از سر توبيخ و تقريع و ملامت ايشان درگذريد و دست از ايشان بداريد كه ايشان پليداند عينا و حكما ، و عتاب و ملامت در حقّ ايشان فايده نكند ، توبيخ و ملامت مؤمنان را سود دارد بر گناهى كه كرده باشند و ايشان را پاك گرداند از آنكه توبه كنند و پاكيزه گردند ، اينها پليدند به هيچ نوع پاك نگردند و جاى پليدان دوزخ است پس جاى ايشان دوزخ باشد جزاى گناهى را كه كرده باشند و پاداشت آنچه اندوخته باشند ، اين آيت دليل است بر آنكه حكم منافق حكم كافر است آنگه گفت :
[ يَحْلِفُونَ لَكُمْ ]
غرض ايشان در آنكه سوگند ميخورند براى شما آنست كه گمان بريد كه : ايشان راست مىگويند و تا از ايشان راضى شويد اگر شما ازيشان راضى شويد كه احوال ظاهر و باطن ايشان بدانيد خداى راضى نشود و خوشنود نگردد ازين منافقان و فاسقان از آنكه او ظاهر و
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح اين شعر را هم آورده :« فان يك ذنبى كل ذنب فانه * محا الذنب كل المحو من جاء تائبا »