تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
از آن درخت بيفتد كه چند است كدام برگ بود كه جانورى بخورد و كدام نخورد و چند بماند و چند بيفتاد ، و آنچه خداى تعالى گفت چيزى است كه بخاطرها نزديك باشد و الّا معلومات او را نهايتى نيست و هر چه صحّت معلومى دارد واجب است كه معلوم او باشد و اجزا و تفاصيل و مقادير همه شناسد و نيز هيچ دانه نيست در زير زمين الّا كه بعلم ويست و گفته‌اند كه : مراد بظلمات الأرض زير آن صخرهء صمّاء است كه زمين برو نهاده است و هيچ ترى و خشكى نيست الّا كه در كتاب مبين روشن و هويدا است گفته‌اند كه : [ رطب ] آب است و [ يابس ] باديه ، و گفته‌اند كه : رطب زمينى است كه نبات روياند و يابس آنكه نروياند ، و گفته‌اند كه : رطب زبان مؤمن است كه بذكر خداى تعالى تر باشد و يابس زبان كافر است كه از ذكر خداى خشك باشد ، و گفته‌اند كه : رطب قطرهء باران است و يابس موقع آن از زمين . در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : شب معراج كه مرا به آسمان بردند فرشتهء را ديدم كه او را هزار هزار دست بود و بر هر دستى هزار هزار انگشت و به آن انگشتها حسابى و شمارى ميكرد جبرئيل را گفتم كه : اين فرشته كيست و چه حساب مىكند ؟ - گفت : او فرشته‌ايست موكّل بر قطره‌هاى باران ؛ نگاه مىدارد كه چند قطره باران از آسمان به زمين مىآيد من آن فرشته را پرسيدم گفتم : اى فرشته تو دانى كه از آنگاه كه خداى جهان آفريده است چند قطره باران به زمين آمده ؟ - گفت : يا رسول اللّه به آن خداى كه ترا بحقّ بخلق فرستاد كه دانم كه چند قطره باران از آسمان به زمين آمد و تفصيل آن دانم كه بر بحر چند باريده ، بر برّ چند ، و بر بيران چند و بر آبادان چند ، و بر بوستان چند و بر شورستان چند و بر گورستان چند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : عجب بماندم از خاطر آن فرشته در آن حساب و حفظ او ، مرا گفت : يا رسول اللّه حسابى هست كه من از آن عاجزم و با اين خاطر و ذهن و دستها و انگشتان به آن نرسم گفتم : آن كدام است ؟ - گفت : چون جماعتى از امّت تو در مجمعى باشند كسى از ايشان نام تو برد پس ايشان بر تو صلوات بفرستند من حدّ و حصر ثواب ايشان ندانم . اهل معانى گفتند : اين جمله كنايت و عبارت است از جملهء معلومات و اين را