حواله كرد و گفت : « فهو يشفين » آنچه فعل خداى بود چون در او رنجى و كراهتى بود بخداى حواله نكرد و ادب نگاه داشت ، و آنچه در او راحتى بود بخداى تعالى حواله كرد عجب از آنكس كه هر زشتى و ناشايست كه از وى در وجود آيد همه بخداى حواله كند . « 1 » نويسندگان چهاراند « كرام الكاتبين » كه اعمال تو نويسند ، و حفظهاند كه احوال تو نويسند ، و قلم است كه اعمار و آجال تو نويسد ، و خداى است كه رحمت براى تو بر خود نويسد ، آنچه قلم نوشت آن را محو بود ؛
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ
، و آنچه كرام الكاتبين نويسند و حفظه آن را بدل بود ؛
فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ
، و آنچه خداى تعالى نويسد كس آن را محو نكند و تبديل به دو راه نيابد ؛
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
، آنچه خداى تعالى نوشت لا محاله بيايد و آن را تغيّر نبود سليمان پيغمبر عليه السّلام آصف را گفت : نامهء نويس به بلقيس بنوشت كه :
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
، بهدهد داد و هدهد ببرد و بينداخت بلقيس برداشت و برخواند ، پيش تخت سليمان آمد و اسلام آورد و گردن نهاد ؛ آنجا كه املا كننده سليمان بود و نويسنده آصف و برنده هدهد و خواننده بلقيس چندان كرامت پديد آمده كه هفتاد ساله كفر بلقيس ناچيز شد عجب نباشد آنجا كه قلم قلم عنايت باشد و لوح لوح رعايت ، و مداد مداد خزانهء هدايت ، املا كننده حضرت عزّت ، آرنده جبرئيل امين ، خواننده رسول رحمة للعالمين كه هفتاد ساله وسوسهء ابليس باطل شود ، و نوشتهء من سه است
هامش
( 1 ) - مراد طايفهء مجبره است چنان كه ابو الفتوح ( ره ) در تفسير خود گفته : « عجب از در سفر هر چه در جهان ناشايست و نابايست است به او حواله مىكند » .
در يك نسخهء تا حدى قديمى اين پنج بيت نيز اينجا هست مصدر بعبارت « شاعر گويد » :ديو ملعون بر طريق شر حوالت مىكند * بنده را تحريص بر كفر و ضلالت مىكندناوك وسواس را پيوسته دارد در كمان * نقش ايمان از دل خلقان ازالت مىكندز اهل طغيانست و از دانش نمىيابد نشان * هركه عصيان با قضاى حق حوالت مىكندهر خطا كز بنده صادر مىشود از نفس اوست * نفس نافرمان چو فرمان بطالت مىكندنيست حق راضى بر افعال به دو اعمال رد * معصيت چون بنده از فرط جهالت مىكند