گوئى دل ندارند كه محلّ علم است .
فقر الجهول بلا قلب الى أدب * فقر الحمار بلا رأس إلى رسن
و [ جعلنا ] بمعنى حكمنا بود يعنى ما حكم كرديم و نام برديم و حكم بر چيزى وقتى بود كه محكوم عليه همچنان بود يعنى بر دلهاى ايشان پوششى بود و بر گوشهاى ايشان گرانى ما بر پوشش دلهاى ايشان كه مانع علم و ادراك است و گرانى گوش ايشان حكم كرديم كه چنين است و ابو على گفت كه : اين عبارت باشد از خذلان و منع لطف على سبيل العقوبه ، آنگه گفت :
[ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ ]
اگر هر آيت كه در جهان هست ببينند و امكان دارد بشنوند ايمان نيارند .
خبر است از كسانى كه معلوم از حال ايشان آنست كه بر كفر بميرند تا رسول دل عزيز خود را بايمان ايشان معلّق نگرداند و از آن قطع طمع كند كه ؛ اليأس إحدى الراحتين ، آنگه مبالغه زيادت كرد و گفت : عناد و اصرار بر كفر به جائى رسيده است كه به تو مىآيند و با تو مجادله و مخاصمه ميكنند و قرآن را كه مىشنوند ميگويند : اين افسانهء پيشينيان است و حديث اوّلينان آنگه وصف ايشان كرد كه چه ميكنند ؟ گفت : مردمان را ازو و از ايمان به دو و سماع كلام او و مجالست با او و نظر در معجزات او نهى ميكنند و ايشان نيز از آن دور ميشوند گفتهاند كه : آيت در ابو لهب آمد كه در هر موسمى كه حاضر بودى كسى كه خواستى كه رسول را صلّى اللّه عليه و آله ايذا كند او را رها نكردى براى خويشى را كه بود او را با او و ليكن خويشتن را ازو و از ايمان با او دور داشتى .
مخالفان در تفسير آوردهاند كه در حقّ ابو طالب آمده است و درين باب حديثى و شعرى متناقض آوردهاند و آن آنست كه گفتهاند : رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا عمّ چرا ايمان به من نمىآورى ؟ - گفت : ميدانم كه تو رسول خدائى و در دعوى نبوّت صادقى و ليكن از ملامت مردمان احتراز ميكنم و چون جمعى از قريش خواستندى كه او را برنجانند او وى را در حمايت گرفتى و دل گرمى دادى و گفتى :
و اللّه لن يصلوا إليك بجمعهم * حتّى أوسد فى التّراب دفينا