تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
پيش بريم و اگر خطا باشد من نيز راى زنم كه شما از من نصيحت بينيد و شنويد گفتند : روا باشد ، ابو البخترى گفت : راى من آنست كه او را بگيريد و در خانه محبوس باز داريد و در آن خانه سوراخى رها كنيد كه از آنجا آب و طعام به دو ميدهند تا به مردن چنان كه با ديگر شاعران كردند از زهير و نابغه ، ابليس عليه اللعنه بانگ بر وى زد و گفت : بد رائى است كه تو زدى اين با كسى توان كرد كه او را اهلى و عشيرتى نباشد و عزّتى و منعتى امّا محمّد از بنى هاشم باشد و از قوم خود اتباع دارد اگر او را يك دو روز محبوس كنيد خويشان او همه بر شما بيرون آيند و از انصاريان مدد خواهند و با شما قتال كنند و او را بيرون آرند و وراى شما باطل شود ايشان از سر اين برفتند و گفتند : راست گفتى اى شيخ نجدى هشام بن عمرو گفت : راى من آنست كه اين مرد را بر شتر نشانيد و سر در بيابان دهيد و از ميان خويش بيرون كنيد تا برود و شما از گفت و گوى برهيد ابليس گفت : بئس الرّأى ما رأيت ، مردى بدين صفت كه محمّد است با چنين حسن خلق و فصاحت و بلاغت و شيرين - زبانى از ميان شما برود هر كجا كه شود و هر كه را كه دعوت كند اجابت كند و مفتون وى شود پس آنگه لشكر جمع كند و بيايد و دنيا بر شما زندان گرداند مردان شما را بكشد و زنان را ببردگى ببرد ، همه گفتند : صدق الشيخ النجدىّ ، ابو جهل گفت : راى من آنست كه ده مرد را از بطون امّهات قريش اختيار كنيد تا او را بكشند آشكار چنان كه مردمان دانند كه او را كشته‌اند تا خون او در قبائل متفرّق شود و طلب قصاص نتوانند كردن لابدّ بديت راضى شوند شيخ گفت : نعم ما رأيت ، و روايتى ديگر آنست كه اين راى ابليس زد همه با راى او آمدند و گفتند : الرّأى رأى الشيخ النجدىّ ، آنگه ده مرد را از قريش اختيار كردند تا اين كار بكنند جبرئيل عليه السّلام آمد و اين آيت آورد و رسول « 1 » صلّى اللّه عليه و آله را خبر داد از آن احوال و گفت : خداى تعالى ميفرمايد كه : مضجع خود رها كن و از شهر بيرون رو ، رسول صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين على را بخواند و گفت : خداى تعالى مرا گفته است كه : از اين شهر بيرون رو ؛ ترا امشب بر جاى من مىبايد خفت تا اگر قريش
هامش
( 1 ) - مصنف ( ره ) در اين قصه نيز مانند ساير موارد عبارت تفسير خود گاهى اندك تصرفى در عبارت ابو الفتوح كرده است و اگر نه اصل عبارت از تفسير وى است ؛ فان شئت فراجع ج 2 ص 526 .