تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
بجزاى آن ظلم كه كردند .

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 163 تا 164 ]

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ ( 163 ) وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ( 164 ) حقّ تعالى گفت : اى محمّد بپرس از ايشان يعنى ازين جهودان مدينه بر سبيل تقريع و توبيخ نه بر سبيل استفاده از احوال آن ديه كه بر كنار دريا بود يعنى از احوال مردمان آن ديه كه چون در روز شنبه تعدّى كردند و از فرمان خداى تعالى در گذشتند و صيد ماهى كردند در آن روز و حال آنكه ايشان را از آن نهى كرده بودند ابن عباس گفت : آن شهرى بود ميان مصر و مدين « 1 » و بر كنار دريا بود آن را ايله خواندند « 2 » ابن زيد گفت : ميان مدين و عينوثا بود زهرى گفت : نام او طبريّه بود ايشان از فرمان خداى در گذشتند چون مىآمدند بايشان ماهيانشان اندر روز شنبه بر سر آب ظاهر آمدندى و ماهى گرفتندى و چون روز شنبه بودى صيد كردندى يعنى تعظيم شنبه نكردندى و تعظيم ايشان شنبه را آن بود كه ايشان را فرموده بودند كه روز شنبه : صيد ماهى مكنيد و بعبادت و طاعت مشغول باشيد پس ايشان چون شنبه بودى صيد نكردندى ماهيان بايشان بيامدندى و ايشان صيد كردندى ما ايشان را به اين بلا امتحان كرديم و همچنين مىآزمائيم و ابتلا ميكنيم به آن فسق و نافرمانى كه ميكنند عكرمه گفت : روزى بنزديك عبد اللّه عباس شدم او را ديدم مصحفى در كنار داشت و ميگريست گفتم : اى پسر عمّ رسول خداى چرا ميگريى ؟ - گفت : از اين آيت كه ميخوانم در سورة الأعراف ، گفتم : آن آيت كدام است ؟ - گفت : اين آيت كه
[ وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي ]
( الى آخر الايه ) آنگه گفت : ايله « 3 » شناسى ؟ - گفتم : آرى گفت : بدانكه در آن شهر جماعتى جهودان بودند در عهد داود عليه السّلام كه بر ايشان صيد ماهى حرام كرده بودند روز شنبه
هامش
( 1 ) - در غالب نسخ و در تفسير ابو الفتوح « مدينه » ( 2 ) - كذا در تفسير ابو الفتوح و در نسخ اين تفسير « ايكه » . ( 3 ) - كذا در تفسير ابو الفتوح و در نسخ اين تفسير « ايكه » .