العرائس فى المجالس و يواقيت التّيجان فى قصص القرآن آورده است « 1 » و او مثبت رؤيت است .
اى عجب موسى از سر امتحان نه از سر ايمان نه از قبل نفس خود بلكه از زبان آن گروه نادان سؤال رؤيت كرد جواب بنصّ قرآن « لن ترانى » آمد و حال بر آن جمله رفت كه شنيدى موسى بيفتاد و بيهوش شد و كوه به آن بزرگى ريگ روان شد و آن جماعت بصاعقه بسوختند ندانم كه آنجا كه ديدار حقيقى باشد كه بيند ؟ ! و كه تواند كه بيند ؟ ! اى سبحان اللّه تسبيح فرشتگان آسمان همه تسبيح و تقديس و تنزيه است از آنكه چشم بينندگان او را در يابد ، و اگر گويند كه اين خبر است ، گوئيم كه : اين خبر تو است و در دفتر تو است ، ليكن تسبيح موسى در قرآن است كه
[ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ ]
آنگه اين تنزيه
هامش
( 1 ) شيخ جليل القدر بزرگوار ابو الفتوح رازى - تغمده اللّه برضوانه - در اين مورد از تفسير شريف خود بيانات غرائى و سخنان شيوائى دارد اينك اندكى از آن كلمات را در اينجا مىآورم تا متمم فائدهء مطالب صاحب اين تفسير باشد و نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 457 - 458 ، و ج 4 چاپ دوم ص 481 - 483 ) .
« اين خبر امام أصحاب الحديث ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم الثعلبى آورد در كتاب العرائس فى المجالس و يواقيت التيجان فى قصص القران و من براى آن آوردم كه خبر غريب است و در او حجت است ما را ؛ اول آنكه او مثبت رؤيت است و آنگه سؤال رؤيت را چندين تهويل و تعظيم نهاد ، اى عجب موسى از سر امتحان نه از سر ايمان نه از قبل خود بل از زبان آن گروه نادان سؤال رؤيت كرد جواب بنص قرآن « لن ترانى » آمد و حال بر اين جمله كه شرح رفت و موسى بيهوش بيفتاد از اهوال ، و كوه بر جاى نماند تا سفيان گفت : جعله دكّا ، حق تعالى كوه پاره پاره كرد و از جاى برداشت و در دريا انداخت هنوز فرو مىشود و تا بروز قيامت خواهد شدن ، و آن مقترحان بصاعقه بسوختند ندانم تا آنجا كه ديدار حقيقى باشد كى بيند ؟ ! و كه تواند كه بماند ؟ ! و يا نيز پس از اين همه كه زهره دارد كه اين سخن را بر زبان راند ؟ ! سبحان اللّه انديشه نكنى كه تسبيح فرشتگان آسمانها در چنين حال نه دليل تنزيه و تقديس او كند از آنكه چشم بينندگان او را دريابد و به او رسد . و اگر گوئى كه آن در خبر است ، گوئيم :
در خبر تو است و از اثر تو است ، او در دفتر تو است و تسبيح موسى در قرآن است ، بارى[ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ ]اين تنزيه بچه در خور است آنجا ؟ يعنى زن ندارى ؟ ! و فرزند نگيرى ؟ ! و با كس نمانى ؟ ! ظلم نكنى ؟ ! آنجا اين لايق نيست معنى جز اين نباشد تا سخن متناسب شود كه منزهى از آنكه چشم بينندگان و ادراك مدركان و حاسهء بصر و ديدار ديدهء سر به تو رسد . أنت كما