[ اثم ] را و « اثم » گناه باشد و عرب خمر را اثم خوانند يعنى خمر را حرام گردانيده است و درين بيت « اثم » خمر است .
شربت الاثم حتّى ضلّ عقلى * كذاك الا ثم يذهب بالعقول
فراء گفت : اثم هر گناهى باشد كه درو حدّ نباشد و نيز حرام كرد [ بغى ] را و « بغى » ستم و ظلم است و تطاول مردمان بناحق و طلب رياست بنا واجب ، و [ بغى ] در وضع لغت طلب است و آن بواجب و ناواجب بود از بهر آن گفت كه : بغى كه بنا حق باشد حرام كرد ، و ديگر آنچه حرام كرده است شرك آوردن است بخداى تعالى و انباز گردانيدن با خداى تعالى در عبادت آن چيزى را كه بر آن حجّتى و برهانى نفرستاده است ؛ و « حجّت » را [ سلطان ] خواند از آنجا كه مسلّط بود بر شبهه و همچنين حرام كرده است كه بر خداى چيزى گويند كه آن را ندانند و خداى نفرموده باشد گويند : خداى فرموده است ، و آيت دليل است بر بطلان تقليد و « تقليد » قبول كردن قول غيرى بود بىدليلى و حجّتى .
[ وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ، يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ]
حقّ تعالى ميگويد : هر امّتى و قومى و گروهى را اجلى هست يعنى اجل مرگ و هلاكت و نفاد عمر ايشان كه چون آن اجل در آيد يك ساعت تقديم و تأخير نكنند ، گفتهاند كه : اين آيت وعيد است قريش را به عذاب در أجلى كه معلوم است بنزديك خداى تعالى چنان كه امّتان ديگر را بود كه پيش از ايشان بودند آنگه خطاب كرد با جملهء مكلّفان و گفت : اى فرزندان آدم اگر بشما آيند پيغمبرانى كه هم از شما باشند و از اصل شما باشند و از قبيلهء شما يا از جنس شما قصّه ميكنند بر شما آيات مرا يعنى آيات مرا بر شما ميخوانند ايشان را فرمان بريد و طاعت داريد و متابعت ايشان كنيد و از معصيت و نافرمانى دور باشيد كه هر كه تقوى و پرهيزگارى كند و كار خود باصلاح آرد و عمل صالح كند بر ايشان كه برين صفت باشند هيچ خوفى و ترسى نباشد آنجا كه ديگران خائف