بمشيّت خداى تعالى بودى خداى تعالى آن را انكار نكردى و نهى نفرمودى ، و نيز اگر بارادهء خداى بودى بايستى كه هيچ كافر و ظالم و فاسق را عاصى نخواندندى و مطيع گفتندى :
از آنكه مطيع آن باشد كه بارادت او كار كند « 1 » و بايستى كه كافران بر كفر مستوجب مدح بودندى نه مستحقّ ذمّ چنان كه مؤمنان مستوجب مدحاند آنگه گفت : بگوى اى محمّد اين كافران را كه بيامدهاند و با تو حجّت مىآورند بامثال اين خرافات و تعلّل ميكنند در كفر خود بجبر كه : شما را در امثال اين مقالات و محالات حجّتى نيست بر خداى بلكه حجّتى بليغ و تمام كه قطع اعذار و شبهات كند خداى راست بر شما ، پس چون حجّت خداى را باشد اگر چنان باشد كه مجبران گويند كه : فاعل هر كفر و ضلالت و فضايح و قبايح خداى است تعالى اللّه عن ذلك ؛ و قدر او موجب ايجادست و ارادت او موجبهء مرادست و خداى تعالى قدرت با فعل آفريند و بنده چون محلّ فعل است خداى را اگر خواهد بخراباتش برد و اگر خواهد بصومعه و اگر خواهد ببتخانه برد و اگر خواهد بكعبه و بنده را درين هيچ اختيار نيست آنگه روز قيامت به اين وى را مؤاخذه كند حجّت بنده را باشد بر خداى و خداى را حجّت نباشد بر بنده ؛ و اين خلاف قرآن است ، آنگه گفت :
[ فَلَوْ شاءَ ]
و اگر خداى تعالى خواستى شما را همه بجبر و قهر بر ايمان داشتى و ليكن نكرد از بهر آنكه حكمت مانع اين بود ، و عقاب كافران بسمع معلوم است ؛
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ *
، و در عقل عفو كفّار جايز است .
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيه 150 ]
قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ( 150 )
حق تعالى چون بطريق عقل و سمع بيان بطلان مذهب مشركان كرد و مجبّران در آنچه ايشان گفتند كه : شرك ما بامر و مشيّت خداست و آنچه حرام كرديم باراده و خواست خداى حرام گردانيديم ، محمّد را صلّى اللّه عليه و آله خطاب كرد و گفت : اى محمّد در آنچه كافران و مشركان دعوى ميكنند از ايشان گواه خواه و بگوى ايشان را كه :
بياريد گواهان خود را آنان كه گواهى دهند از بهر شما كه اين جمله خداى حرام
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « كه موافق ارادت غيرى برود » .