برخاستند و بنزديك ابو طالب آمدند ابو سفيان و ابو جهل و نضر بن الحارث و عمرو بن العاص با جمعى ديگر و اين سخن با ابو طالب بگفتند ابو طالب رسول را صلّى اللّه عليه و آله حاضر كرد و گفت : اين قوم بنى اعمام تواند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : يا عمّ از من چه ميخواهند ؟ - گفتند :
ما از تو آن ميخواهيم كه دست از ما و خدايان ما باز دارى تا ما دست از تو و خداى تو باز داريم ، رسول گفت : اگر من اين بكنم شما مرا مساعدت كنيد بر كلمهء كه به آن كلمه بر عرب و عجم مالك شويد و همهء جهان شما را منقاد شوند ؟ - گفتند : آن چيست ؟ - گفت : آنكه بگوئيد : لا إله الّا اللّه ، گفتند : ما اين نگوئيم ، ابو طالب گفت : اينان را رها كن كه با تو اين مساعدت نكنند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت من بجز اين راضى نباشم و اگر آفتاب بيارند و بر دست من نهند ، ايشان گفتند : اى محمّد از شتم و دشنام خدايان ما باز ايست و اگر نه ما نيز خداى ترا دشنام دهيم خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : دشنام مدهيد آنكسانى را كه ميخوانند و مىپرستند بجز خداى را و معبودان ايشان را كه ايشان نيز دشنام دهند خداى را از سر ظلم و بيدادى و بىعلمى و جهل خويش ، و آيت دليل است بر وجوب تقيّه و نگاه داشتن زبان در جائى كه نه جاى اظهار بود قديم تعالى رسول را گفت : با ايشان بساز و مدارا كن كه تو در سراى ايشانى و ايشان بسيارند و تو يار ندارى و ايشان دارند .
و دارهم ما كنت فى دارهم * و أرضهم ما كنت فى أرضهم
پس چون رسول را صلّى اللّه عليه و آله بوقت ضعف بتقيّه فرمايند و مدارا كردن با ايشان پس امام اوليتر باشد كه پايهء او از پايهء پيغمبر فروتر بود و رعيّت نيز كه پايهء ايشان از پايهء هر دو فروتر است و وجوب دفع مضرّت از مقتضاى عقل است و شرع بدان وارد است در قرآن و سنّت ، آنگه خداى تعالى گفت كه [ كذلك ] ما همچنين بياراستيم براى هر قومى كردار ايشان را يعنى هر امّتى را بكارى فرموديم از ايمان آوردن و طاعت داشتن ، و بيانش :
وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ
، چنان كه امّت ترا ايمان فرموديم و بر آن تحريض و ترغيب كرديم بامّت سلف همچنين كرديم و هر تمكين و لطف كه با شما كرديم با ايشان نيز كرديم و مأموريه را عمل ايشان گفته است از آنست كه لازم بود ايشان را كردن آن ؛ چنان كه يكى غير را گويد كه : تو آنچه ترا كردنى است ميكن و