ايمان را كه در نعمتهاى حق تفكّر كنند و نعمت حق را شكر كنند آنگه حق تعالى گفتار محال مشركان باز گفت كه ايشان چه ميگويند گفت : اين مشركان مر خداى را عزّ و جلّ انبازان و شريكان پديد كردهاند از جنّ يعنى پريان را انباز وى ميگيرند چنان كه در آيتى ديگر گفت :
« وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً »
و فرو بافند يعنى بدروغ ميگويند كه : مر او را پسران و دخترانند ، اگر جهودانند گفتند : عزيز بن اللّه ، و اگر ترسايانند گفتند : المسيح بن اللّه ، و اگر عربانند گفتند : الملائكة بنات اللّه ، و اين جمله كه ميگويند بىعلمى و دانشى ميگويند از سر جهل و اعتقاد فاسد آنگه بر خلاف گفتار ايشان تنزيه خود كرد و گفت : خداى تعالى منزّه است و متعالى از آنچه وصف مىكنند .
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 101 تا 102 ]
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 101 ) ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ( 102 )
اوست آن خداى كه آفرينندهء آسمان و زمين است و پديد آورنده بىآنكه اقتدا به كسى كند بلكه بر سبيل اختراع و « مخترع » فعلى بود كه بكند نه بقدرت و در محلّ قدرت و اين فعل جز قادر الذّات نتواند كرد و چگونه و از كجا خداى را فرزندى باشد كه او را هيچ زنى نبوده و محال است كه فرزند باشد بىزن و چون ميدانيد كه ويرا زن محال است چرا فرزند وى را روا ميداريد ، و او بيافريد همه چيزى را و هر چيزى كه هست آفريدهء وى است يعنى بيشتر اين چيزها زيرا كه فعل بنده فعل وى نباشد و او به همه چيزى داناست و عالم ؛ چون آفريننده وى باشد و به همه چيز دانا باشد او را چه احتياج به فرزند و زن بود آن خدائى كه معروف است به اين افعال موصوفست به اين صفات ، اوست خداى شما و بجز از وى هيچ خدائى نيست آفريدگار همه چيزهاست ، او را پرستيد كه سزاوار پرستش است كه آفريننده و قادر بر اصول نعمت و فروع نعمت وى است و او بر همه چيزى حافظ و نگاهبان است و مدبّر و متصرّف است بر سبيل مصلحت ، و خود را براى آن وصف كرد كه و كيل است و اين افعال و تصرّف از تدبير و محافظت مصالح كه ميفرمايد منفعت آن به او عايد نيست بلكه با بندگان او عايدست .