تفسير ادبى و عرفانى
سوره 22 آيه 58
58 -
وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ .
آيه . هجرت دو گونه است : هجرت ظاهر ، كه خانه و شهر خود را وداع كند و هجرت باطن ، كه دو جهان را وداع گويد ! هجرت ظاهر ، موقّت است و هجرت باطن دائم ، در هجرت ظاهر ، توشهء سفر ، آب و نان است و در هجرت باطن زاد سفر ، لطف خداى رحمان است ، در هجرت ظاهر ، منزل غار است و در هجرت باطن ، منزل ترك اختيار است ! هجرت ظاهر از مكّه تا مدينه ، هجرت باطن ، از اضطراب نفس شورانگيز تا آرامش خانهء سينه !
مصطفى فرمود : مهاجر كسى است كه از كوى جفا هجرت كند و راه صفا و وفا پيش گيرد ، از بدى و بدان ببرد و به نيكى و نيكان پيوندد ، نهى شريعت بر كار گيرد و از مواضع تهمت بپرهيزد ، در دل پيوسته اندوه و ندامت دارد و از ديده اشك حسرت بارد ، اينچنين كس را خلعت :
لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً
دهند !
سوره 22 آيه 59
59 -
لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ .
آيه . و ايشان را در درون پرده آورده و آرزوى ديرينهء آنان را برآورده ، و خلعت رضا پوشانيده ، و خطاب كرامت و رحمت شنوانيده كه مىگويد : من در آن رنجها كه از بهر من به تمامى رسيده مىديدم ، گامها كه در راه من برداشته مىشد مىديدم ، قطرههاى اشك حسرت كه از ديده باران گرديد مىديدم آنگاه از حضرت ربّ عزّت به داود خطاب رسيد كه :
اى داود برخيز و دوستان ما را در بوستان لطف به آواز خوش خويش ميزبانى كن ، سبحان اللّه ، با آن روزى نيكو ، آن جايگاه پسنديده ، آن مائدهء چنان ، و آن دعوت چنين ، و مهمانى خداوند كريم ، كه مريد به مراد رسيد و مرغ سوى آشيانه شتافته ! و دوست ازلى پرده برگرفته كه خدا است و بنده ، و بنده است و خدا !
سوره 22 آيه 61
61 -
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ .
آيه . اين آيت بيان قدرت است در آفرينش شب و روز و تاريكى و روشنى به صفت عزت خداوند
سوره 22 آيه 62
62 -
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ .
آيه . اين آيت اثبات وحدانيت و يگانگى خداوند است به صفت الهيّت و ابطال شرك و شركاء .
سوره 22 آيه 63
63 -
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً .
آيه . مضمون اين آيت و بعد از آن ، يادآورى نعمت و اظهار حكمت در آفرينش منافع مخلوقات ، كه هرچه آفريد به سزاوارى خود چنان كه بايست آفريد ، و هرچه نهاد بر جاى خود نهاد ، و هرچه داد به اهل خود و به استحقاق داد ، و قادر است كه هرچه خواهد كند ، حكيم است كه هرچه تواند كند ، در اين جهان پاى مورى و پر پشهاى نيافريد مگر به مقتضاى قدرت ، و بر وفق حكمت و مشيّت ، حكمت و قدرت و مشيّت دست بهم داده تا كار بر نظام رود ، اگر حكمت با قدرت نبودى ، عالم زير و رو شدى ! خداى را صفاتى است كه مخالف وجود و افعال خلقند ، و آن صفت عزّت و عظمت و جبروت و كبرياء و غناء است و باز او را صفاتى است كه شفيع وجود و افعال خلقند ، چون حكمت و رحمت و لطف و رافت و فضل و كرامت ، و صفات رحمت و حكمت ، عنان صفات عزت و غنا را فروگرفته تا اين مشتى بيچارگان در سايهء لطف و رحمت به مقتضاى حكمت عمرى به سر آرند ، و اگر نه ، اين شفيعان بودى كه از عرش و كرسى گرفته تا پاى مور و پر پشه ، همه نيست گشتى و نابود شدى ! و يك كلمه از غنا و استغناى حق به اين جهان روى داد ، تا كافران و بيگانگان را روز هجران پيش آمد كه