بلا از ايشان دور شود ، چنان كه مردم دنيا از حرمان نعمتى غريوناك شوند و ناله سر دهند ، دوستان خدا از بىبلائى به فرياد آيند ! و هر قدر آسيب روزگار و بلاى دهر بيش بينند ، بر بلاى خويش عاشقترند ! و هرچند زبانهء آتش شمع ايشان تيزتر شود ، دوستان چون پروانه بر فتنه و فناى خويش هر روز فتنهترند !
پير طريقت گفت : خدايا ، مرا دردى است كه بهى مباد ! اين درد مرا صواب است ! با خرسندى دردمندى به درد خود ! كس را چه حساب است ؟
يونس پيغمبر « 1 » آن عزيز راه و برگزيدهء پادشاه ، حال او چون حال پير طريقت بود ! كه در بوتهء بلا پالوده ، زير آسياى محنت فرسوده ، تازيانهء عتاب بر سر او فروگذاشته ، و هرچند در آتشدان بلا ، جگر او بيش كباب كردند ، او بر بلاى خويش عاشقتر بود ، چه كه ماه روى عشق حقيقت را كه نشان دادند ، در كوى بلا و در حجرهء محنت نشان دادند ! چنان كه نقل است كه هرگاه خداوند بندهاى دوست دارد ، بر او سيل بلا ريزد !
لطيفه : رضوان با همهء غلمان چاكر خاك قدم اهل بلا است ! اقبال ازلى و تقاضاى غيبى ، آماده بنام اهل بلا است ! محبّت الهى ، غذاى اسرار اهل بلا است ! لطف و رحمت ربّانى وكيل خاص اهل بلا است ! صفات قديم ، زاد و توشهء اهل بلا است ! ذات پاك خداوندى ، مشهود دلهاى اهل بلا است ! آيهء
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
از سراپردهء غيب ، هديه و تحفهء اهل بلا است ! آيهء
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ
سرانجام و عاقبت اهل بلا است !
. . . فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ .
آيه . يونس كه به دريا و در دهان ماهى رفت و در سه تاريكى بود ، تاريكى شب و تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى گرفتار شده بود ، تسبيح ماهيان دريا را شنيد و نداى الهى ، به او رسيد كه فرشتگان آسمان و ماهيان دريا همه به ذكر حق مشغولند يونس از آن صداها و نداها به خود آمد و توجه كرد و پشيمان شد و گفت : خدايا جز تو خدائى نيست .
. . . سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ .
آيه . خدايا تو منزّهى و پاكى و من از ستمكارانم - اين آيت از روى اشارت خبر مىدهد كه هر آن بنده كه دعا كند دعائى كه در آن سه چيز باشد ، دعاى مقرون به اجابت است :
يكى توحيد ، يكى تنزيه ، و سومى اعتراف به گناه - و چون دعاى يونس هر سه شرط داشت از حضرت الهيت خطاب آمد كه :
سوره 21 آيه 88
88 -
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ .
آيه . دعاى او مستجاب شد و از همّ و غمّ رهائى يافت .
لطيفه : توحيد حقيقى آنست كه خدا را به زبان يكتا گوئى ، و به دل يكتا دانى ، يكتا در ذات و يكتا در صفات ، و تنزيه آنست كه خدا را برى از ملاقات ، مقدّس از آفات ، منزّه از مزاجات ، نه كس را جز از وى شكر و منّت ، نه به كس جز به او حول و قوت ! و اين توحيد و تنزيه از كسى درست آيد كه دلى صافى و همتى عالى و سينهاى خالى دارد ، نه شكار دنيا شده نه قيد عقبى گشته نه چيزى در او آويخته ، نه او به چيزى آميخته ، چنين كس ، جمال توحيد بر او مكشوف گردد و به ادراك سرّ آن موصوف شود .
سوره 21 آيه 89
89 -
وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ .
آيه . بر مذاق عارفان و اشارت
هامش
( 1 ) نوشتهاند : يونس پيغمبر خدا اهل نينوا است و لقب او ذو النون ( يعنى صاحب ماهى ) و آن شهر نزديك موصل بود و چون بلا بر مشركان نازل نشد خشمناك گشت و در كشتى نشست و به خيال خودش فرار كرد و چون گرفتار قهر خداوند شد توبه كرد و نجات يافت .