حق مىسازند - * -
6 -
يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ .
آن روز كه زمين بجنبد جنبيدنى ( به دميدن اول ) - * -
7 -
تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ .
و در پى آن جنبش پسينه مىآيد ( به دميدن دوّم ) - * -
8 -
قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ .
دلها در آن روز لرزنده و ترسنده - * -
9 -
أَبْصارُها خاشِعَةٌ .
چشمهاشان ( از خوارى ) فروشده - * -
10 -
يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ .
( كافران قريش ) مىگويند : آيا ما را با همان زندگى خواهند برد كه نخست داشتيم ؟
- * -
11 -
أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً .
آيا وقتى كه ما استخوانهاى پوسيده هستيم باز زنده خواهيم شد ؟
- * -
12 -
قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ .
به آنان مىگويند : اين بازگشت با زيانكارى است و بايد آمد - * -
13 -
فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ .
اكنون چنين است تنها يك آواز است - * -
14 -
فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ
پس آنان را به آن آواز به هامون رستاخيز رانند - * -
15 -
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى .
( اى محمّد ) آيا قصّهء موسى به تو آمد - * -
16 -
إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً .
آنگاه كه خداى خود را در آن مكان مقدّس بنام ( طوى ) خواند - * -
17 -
اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى .
( به او ندا رسيد ) كه برو بسوى فرعون كه او بسيار ( نهمار ) سركشيده - * -
18 -
فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكَّى .
پس بگو : افتد كه پاك و منزّه شوى ؟
- * -
19 -
وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى .
و تو را به خدا راهنمائى كنم كه او را بشناسى ؟ ( و بترسى از عذاب او ) - * -
20 -
فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى .
موسى به فرعون آن نشان مهين را نمود - * -
21 -
فَكَذَّبَ وَ عَصى .
پس فرعون آن را دروغ پنداشت و سركشيد - * -
22 -
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى .
پس آنگاه برگشت و به نهيب پيش باز شد - * -
23 -
فَحَشَرَ فَنادى .
پس سپاه فراوان گرد آورد و آواز داد - * -
24 -
فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
پس گفت : منم خداوند برترين شما - * -
25 -
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى .
پس از آن خداوند او را به كيفر سخت پسين و سخنان پيشين بگرفت - * -
26 -
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى .
در اين كار پندى است مر كسى را كه از خداوند بترسد - * -
27 -
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها .
آيا شما سختتريد در آفرينش يا كسى كه آسمان را ساخته است ؟ و بىستون افراشته - * -
28 -
رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها .
و آن را بلندى داد و هموار و راست كرد - * -
29 -
وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها .
و شب آن را تاريك و روز آن را روشن ساخت - * -
30 -
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها .
و پس از آن زمين را پهن باز كشيد - * -
31 -
أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها .
از زمين آب و گياهزار و چراگاه بيرون آورد - * -
32 -
وَ الْجِبالَ أَرْساها .
و كوهها را بر زمين فروگذاشت و زمين را به آن پاى بر جاى بداشت - * -
33 -
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ .
كه آذوقه و كالا براى شما و چارپايانتان است - * -
34 -
فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى .
پس چون آن روز داهيهء مهين بيفتد - * -
35 -
يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى .
آن روز كه مردم آنچه در دنيا كردهاند به ياد آرند - * -
36 -
وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى .
« 1 » آن روز كه دوزخ را براى كسى كه بيند به هامون آرند و آشكار سازند - * -
37 -
فَأَمَّا مَنْ طَغى .
پس آن كس كه سركشيد - * -
38 -
وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا .
و زندگى دنيا را برگزيد و اين را بجاى جهان ديگر پسنديد - * -
39 -
فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى .
پس همانا دوزخ جاى او است - * -
40 -
وَ أَمَّا مَنْ خافَ
هامش
( 1 ) - علماى سلف متفقند كه خداوند بهشت و دوزخ را آفريده و ازلى نيستند و فانى هم نمىشوند زيرا خداوند كه آنها را آفريده براى بقا است نه براى فنا ! و براى ثواب و عقابند و اين دو هرگز فناپذير نيستند .