كه آن نابينا به وى آمد « 1 » - * -
3 -
وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى .
تو چه دانى ؟ باشد كه اين نابينا را هنرى آيد ، و پاك و حقّپذير باشد - * -
4 -
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى .
يا بپذيرد و پند او را سود دهد - * -
5 -
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى .
اما آن كسى كه خود را از ياد خدا بىنياز داند - * -
6 -
فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى .
تو خويشتن را فرا او مىدارى و روى سوى او كنى ! - * -
7 -
وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى .
« 1 » بر تو باكى نيست كه ( فلان كافر ) از شرك پاك نشود - * -
8 -
وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى .
امّا كسى كه با شتاب بسوى تو مىآيد - * -
9 -
وَ هُوَ يَخْشى .
و او ( حق را مىشناسد ) و مىترسد - * -
10 -
فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى .
تو خويشتن از او مشغول مىسازى ! - * -
11 -
كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ .
نه چنين است ، نشايد و نپسندم ، اين سخن پند است ! - * -
12 -
فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ .
هركه خواهد آن را ياد كند و ياد دارد - * -
13 -
فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ .
در كتابچههاى گرامى شده و نيكو داشته - * -
14 -
مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ .
بلندقدر و از دروغ و باطل پاك شده - * -
15 -
بِأَيْدِي سَفَرَةٍ .
به دستهاى نويسندگان و خوانندگان - * -
16 -
كِرامٍ بَرَرَةٍ .
و گراميان نيكان و پاكان - * -
17 -
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ .
كشته باد اين آدمى كه چقدر ناسپاس است - * -
18 -
مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ .
از چه چيز خداى او او را آفريد - * -
19 -
مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ .
از آب پشت او را آفريد و اندازه نهاد - * -
20 -
ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ .
آنگاه زادن آن را آسان كرد و كردار او در اين جهان به دست او داد و آن كردار را آسان كرد و ساخته گردانيد - * -
21 -
ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ .
آنگاه او را بميرانيد و در گور كرد - * -
22 -
ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ .
پس آنگاه كه خواهد برانگيزاند و زنده به پا مىكند - * -
23 -
كَلَّا لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ .
نه چنين است ، آگاه باشيد به راستى كه مردم آنچه را كه به آنان فرمودند چنان كه سزد و شايد ، انجام ندادهاند - * -
24 -
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ .
آدمى بايد تا در خورش ( غذا ) خويش درنگرد ! - * -
25 -
أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا .
ما آب باران را فروريختيم فروريختنى - * -
26 -
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا .
پس از آن زمين را شكافتيم شكافتنى - * -
27 -
فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا .
در آن دانهها رويانيديم - * -
28 -
وَ عِنَباً وَ قَضْباً .
و انگور و سبزيها و ميوههاى نورس - * -
29 -
وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا .
و ميوههاى زيتون و خرما - * -
30 -
وَ حَدائِقَ غُلْباً .
و بوستانهاى بزرگ و درختان ستبر - * -
31 -
وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا .
و ميوهها و گياهزارها ( ساختيم ) - * -
32 -
مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ .
خوراك شما و چهارپايان شما - * -
33 -
فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ .
آنگاه كه بانگ برآيد كه گوشها را كر كند - * -
34 -
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ .
آن روز كه مرد از برادر خود گريزد ! - * -
35 -
وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ
! و از مادر و پدر خود گريزد ! - * -
36 -
وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ .
و از همسر خويش و فرزندان خويش گريزد - * -
37 -
لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ .
هركسى را از ايشان در آن روز كارى است بسندهء او كه او را بىنياز مىدارد - * -
38 -
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ .
روىها است آن روز نازان و روشن - * -
39 -
ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ .
كه خندان و شادان است - * -
40 -
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ .
و روىهائى است آن روز
هامش
( 1 ) - اين آيه وقتى نازل شد كه پيغمبر يك نفر از رئيسان قريش را دعوت به اسلام مىكرد ، ناگهان مؤذّن رسول خدا كه مرد كورى بود رسيد و گفت : اى پيغمبر به من بياموز ! حضرت رو ترش كرده چون اميد به مسلمان شدن آن رئيس قبيله داشت ! ولى پس از نزول اين آيت پيوسته او را نوازش و محبت مىكرد .