تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
ديد چون قطره در دريائى و يا ذرّه در هوائى ! زبان حسرت و حيرت بگشاد و گفت : خداوندا ، در درياى شوق تو بسى غرق‌شدگانند و در باديهء ارادت تو بسى متحيّرانند ! و بر درگاه جلال تو بسى كشتگانند و بر اميد وصال تو بسى دل‌شدگانند ! نه هيچ طالب را آرام ، و نه هيچ قاصد را رسيدن به كام ! پير طريقت اينجا سخنى نغز گفته : الهى ، اين سوز امروز ما دردآميز است ، نه طاقت به سر بردن و نه جاى گريز است . اين چه تيغ است كه چنين تيز است ، نه جاى آرام و نه روى پرهيز است ، الهى ، هركس بر چيزى است و من ندانم بر چه‌ام ؟ بيمم آنست كه كى دانسته شود كه من كيم ؟ الهى ، اين تن من كان حسرت است ، و دل من مايهء درد و محنت ! مىنيارم گفت كين همه چرا بهرهء من ؟ و نه دست رسد مرا بر كان چارهء من !

سورهء - 78 - نباء - 40 - آيه - مكى - جزو 30

تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ]

جزو سىام :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشندهء مهربان . 1 -
عَمَّ يَتَساءَلُونَ .
از چه چيز چندان مىپرسند ؟ - * - 2 -
عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ .
تو را از آن خبر بزرگ مىپرسند - * - 3 -
الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ .
آن خبر كه در آن مختلفند و خلاف‌گويانند - * - 4 -
كَلَّا سَيَعْلَمُونَ .
آرى ، به راستى آگاه خواهند شد و خواهند دانست - * - 5 -
ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ .
پس به راستى عاقبت كار را خواهند دانست - * - 6 -
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً .
آيا ما زمين را آرامگاه شما نكرديم ؟ - * - 7 -
وَ الْجِبالَ أَوْتاداً .
و كوه‌ها را ميخ زمين نكرديم ؟ - * - 8 -
وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً .
و شما را جفت مرد و زن آفريديم - * - 9 -
وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً .
و خواب شما را آسودن از رنجها كرديم - * - 10 -
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً .
و شب تاريك را بر شما چون جامه پوشانيديم - * - 11 -
وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً .
روز را براى كسب روزى ساختيم - * - 12 -
وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً .
و بالاى سر شما هفت آسمان آفريديم - * - 13 -
وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً .
و آفتاب را چراغ فروزان ساختيم - * - 14 -
وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً .
و از ميغهاى پرآب ، آب ريزان فروفرستاديم - * - 15 -
لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً .
تا از زمين دانه‌ها و رسته‌ها بيرون آريم - * - 16 -
وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً .
و ميوه‌ستانهاى انبوه و هنگفت ( سازيم ) - * - 17 -
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً .
روز داورى هنگام حساب خدا با بندگان است - * - 18 -
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً .
آن روز كه در صور دمند گروه گروه مىآئيد - * - 19 -
وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً
و آسمان گشوده شود ، و درها باشد - * - 20 -
وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً .
و كوه‌ها فرارفتن آرند ، تا زمين از آن تهى گردد ، چنان كه از آن كور آب ( سراب ) تاود و آب نمايد ! - * - 21 -
إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً .
همانا دوزخ گذرگاه است - * - 22 -
لِلطَّاغِينَ مَآباً .
كافران و سركشان را بازگشتن‌گاه است - * - 23 -
لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً .
اندر آن جاى سالهاى بىشمار بمانند - * - 24 -
لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً .
نچشند در آن نه خنكى و نه شراب - * - 25 -
إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً .
مگر آب داغ و خونابهء سرد - * - 26 -
جَزاءً وِفاقاً
پاداشى درخور كردارشان - * - 27 -
إِنَّهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً .
چون ايشان اميد حساب‌رسى نداشتند