مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى .
اما كسى كه از ايستگاه پيش خداى خود بترسيد و خويشتن را از هواى نفس ( بايستى نبايستى ) بازداشت - * -
41 -
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى .
پس همانا بهشت جاى او است .
- * -
42 -
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها .
( اى محمّد ) از تو روز رستاخيز پرسند كه هنگام رسيدن آن كى است ؟ - * -
43 -
فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها .
تو را چه از ياد آن و به دانش هنگام آن ! - * -
44 -
إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها .
بازگشت و سرانجام دانستن هنگام رستاخيز با خداى تو است ( اى محمّد ) - * -
45 -
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها .
همانا ، تو تنها بيمدهنده هستى به كسى كه از آن روز ترس دارد - * -
46 -
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها .
گويا آنان آن روز را بينند چنان است كه گوئى يك شبانگاه يا چاشت در دنيا درنگ كردند !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 79 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ،
نام خداوندى كه قدر او بىمنتهى ، و صحبت او با دوستان بىبها است ، نام خدائى كه در قدر نهان و در صنع آشكار است ، از مانندگى دور و از اوهام جداست ، دل را به دوستى و خرد را به هستى پيدا است ، نه در صفت او چون و نه در حكم او چرا است و در بينائى و شنوائى يكتا است .
اى خداوندى كه در دل دوستانت نور عنايت پيدا است و جانها در آرزوى وصالت حيران و شيدا است ، چون تو مولى كراست ؟ چون تو دوست كجا است ؟ هرچه دادى نشان است و آئين فردا است ، آنچه يافتيم پيغام است و خلعت بر جا است ، نشانت بىقرارى دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهدهء جمال ، چه گويم كه چون است ؟
روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد * دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد !
گر زيب و جمال از اين فزون خواهى كرد * يا رب چه جگرها است كه خون خواهى كرد
سوره 79 آيه 2 - 1
1 -
وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً .
آيه . اين همه آيتها اشاره به صنع خداوند و صنايع قدرت و بدايع فطرت و لطائف حكمت در آفرينش مخلوق است ! و جمله محل نظر عوام و سبب راه بردن ايشان است ، زيرا عامّهء خلق به ديدهء سر به صنعتها و بديعههاى او نگرند ! و آثار رحمت و قدرت او بينند و از صنع به وجود صانع دليل گيرند و از سببها روش و انگاره گيرند ، تا به سببسازان پىبرند !
باز عارفان راه و صديقان درگاه را حالى ديگر است و نظرى ديگر ! چون به ديدهء سرّ به صانع نگرند اسرار عنايت بينند ، و چون به ديده دل به مبدع نگرند انوار هدايت بينند ! و چون به ديده شهود به مشهود نگرند ، دوست را عيان بينند . و چون به ديدهء جان بحقّ نگرند رايت وجود بينند و به ديدهء شهود به مشهود نگرند !
لطيفه : اى مسكين ، تا كى در صنايع و بدايع نگرى ، يك بار در صانع و مبدع نگر تا لطيفههاى شگفتآور بينى ! از صنعتها و ساختههاى او آن بينى كه از او خيزد ! و از صنعتكار و بديعه نگار آن بينى كه از او سزد ! پس هركس كه نظرگاه او جز شواهد صنايع نيست او را در راه جوانمردان قدمى نيست و از اين حديث به مشام او بوئى رسيده نيست ! بسيار پيش آمده باشد كه نه صنعت نه علاقه ، نه زمان نه زمين ، نه مكان نه مكين ، نه عرش نه فرش ، نه سما نه سمك ، نه فلك و نه ملك ، نه ماه نه ماهى ، نه اعيان نه آثار ،