تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
داود را زره‌سازى آموخت كه فرمود :
وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ .
عيسى را دانش پزشكى آموخت كه فرمود :
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ .
خضر را دانش معرفت آموخت كه فرمود :
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً .
محمّد مصطفى را رازهاى خدائى آموخت كه فرمود :
وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ .
انسان را دانش سخن و بيان آموخت كه فرمود :
خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ .

سوره 55 آيه 4 - 3

3 و 4 -
خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ .
آيه . گروهى از مفسّران گفتند : مراد از انسان ، همه مردم است بر عموم از مؤمن و كافر و مخلص و منافق و صدّيق و زنديق ، كه همگى مخاطب اين خطايند كه مىگويد : خداوند همه را بيافريد و همه را بيان درآموخت ، يعنى همه را عقل و فهم و فرهنگ داد تا راه به مصلحتهاى خويش بردند ، و ميان نيك و بد تميز دادند ، و هر گروهى را لغتى ( زبانى ) داد كه با آن مراد يكدگر بدانستند ، و تنها در هر كشورى لغتى نداد ! بلكه در هر شهرى لغتى ( زبانى ) و بلكه در هر محله‌اى لغتى داد ! و مردم را به اين مزيّت مخصوص كرد ، و از ديگر جانوران به اين موهبت ، تشريف داد و جدا ساخت ! گروهى ديگر گفتند : مراد از انسان ، تنها امّت محمّد است كه راه حق و شريعت پاك و دين حنيف به آنان درآموخت ! و به آن راه نمود ! همان راهى كه فرمود :
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ .
و آنگاه آن راه را سه منزل نهاد : يكى معرفت ظاهر شرع ، ديگرى معرفت رياضت و مجاهدت ، سوم حديث دل و دل آرام و داستان دوستان ، آنگاه آن راه‌ها را بر سه گروه حوالت فرمود و بر زبان اين سه گروه آنان را تعليم فرمود كه از علماء علم شريعت ! و از حكماء علم رياضت و از عرفاء علم معرفت بياموزند .

سوره 55 آيه 14

14 -
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ .
آيه . بعضى مفسّران گفته‌اند كه مقصود از انسان در آيهء ( بيان ) همان آدم صفى است كه هرچند به‌صورت فخّار و صلصال است ليكن به سيرت سزاوار سراپردهء قرب و وصال است ، به‌ظاهر نگاشتهء آب و گل است ، به باطن پادشاه دوستى را محمل است ، به‌ظاهر ساخته‌اى از گل است ، به باطن خاتم دولت را دل است ( نگين ) و عبرت به وصل است نه به اصل ! كه وصل قربت است و اصل تربت ! علم بيان : دانستن نامها است كه خداوند آدم را آموخت و به آن يك دانش ، آدمى را به فرشتگان برترى و بيشى داد ، و از بهر جواب به فرشتگان فرمود : من مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد ! - اى شگفتا ! رازهاى خداوندى جاهائى آشكارا شود كه عقل عاقلان هرگز بدان نرسد ! بنگريد ، يك قبضهء خاك را به كمال قدرت خود با دست صفت خود گرفت و چندى در آفتاب نظر خويش گرفت تا نم آن برچيده شد ، آنگاه فرشتگان را فرمان داد تا به درگاه اين بديع صورت ، و عجيب هيئت روند و آستان جلال او را ببوسند ! شگفتا ! مشتى خاك را چه اهليّت آن بود كه ساكنين حظيرهء قدس و خطيبان منبر انس پيش آدم خاكى سجده كنند ! نه ! نه ، آن مرتبت و منزلت را دربان گل نه‌بود ، بلكه آن را سلطان دل ربود ! و دل ميان دو انگشت از انگشتان خداوندى است .

سوره 55 آيه 19

19 -
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ .
آيه . از تخصيصها و تشريفهاى آدمى ، يكى اين است كه در نهاد او دو دريا آفريد ، يكى درياى راز ، يكى درياى دل از درياى راز ، مرواريد مشاهدت و معاينت بيرون آيد