تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
اگر در قصر مشتاقان تو را يك روز بارَستى * تو را با اندهانِ عشقِ اين جادو چه كارستى ؟
و گر رنگى ز گلزار حديث او بديدى تو * به چشم تو همه گلها كه در باغست خارستى !
قسم سوم : انابت توحيد است كه دشمنان و بيگانگان را با آن خواند كه فرمود :
أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ .
و نشان انابت توحيد آن است كه به اقرار زبان و اخلاص دل خداى را يكى داند ، يگانه و يكتا ، در ذات بىشبيه ، و در قدر بىنظير و در صفات بىهمتا . پيشوايان گفته‌اند : توحيد دو باب است : توحيد اقرار و توحيد معرفت ، توحيد اول همه مؤمنان راست و توحيد دوم عارفان و صدّيقان راست ! توحيد اقرار به ظاهر آيد تا زبان از آن خبر دهد ، توحيد معرفت به جان آيد تا وقت و حال از آن خبر دهد ، او كه از توحيد اقرار خبر دهد ، دنيا او را منزل است و بهشت مطلوب ! و او كه از توحيد معرفت خبر دهد ، بهشت او را منزل است و مولا مقصود ! آن كسى را كه كار با گل افتد گل بويد ، و آن‌كس كه كارش با باغبان افتد ، بوسه بر خار زند ! چنان كه جوان‌مرد گفت :
از براى آنكه گُل شاگردِ رنگِ روىِ اوست * گر هزارت بوسه باشد بر سر يك خار زن !

سوره 39 آيه 56

56 -
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ .
آيه . تا نه‌پندارى كه اين ناله و زارى و خوارى تنها كافران را خواهد بود و بس ! نه گروهى فاسق و فاجر كه پيراهن مسلمانى بر تن دارد و آنگاه جامهء گناه و خرقهء فسق و فجور بر آن دوخته ! و روزگار عمر خود به غفلت و جهالت گذرانده ! و سود ايمان از دستشان رفته ، و از مسلمانى با بضاعت اندك دست و پا زده ، آيا آنان نيز اين كلمهء ( يا حسرتا ) نخواهند گفت ؟ ! اى مسكين ، هزار سال باران رحمت بايد ببارد تا گردى كه تو از گناه برانگيخته‌اى بنشاند ! هيچ ادبار و بدبختى بدتر از اين نيست كه تو را بيافرينند تا بهشت را به تو بيارايند ! و تو خود را به جائى برسانى كه آتش دوزخ به تو گرم كنند ! ! در خبر است ، كه آتش دوزخ چنان به نزديك گناهكاران تازد كه گوئى شير گرسنه است كه به شكار تازد ! باش تا فرداى رستاخيز ، كرده و گفتهء خويش بينى و آن نافرمانيها و فسق و فجورها كه نادانى و ناپاكى آن را از تو پوشيده بود ، چون از خواب مرگ برخيزى و ديده بگشائى و روزنامهء خويش خوانى ، اول سطر آن را كه بينى به زبان شرمسارى و پشيمانى گوئى : كاشكى شب مرگ مرا هرگز سحر نبودى ! !

سوره 39 آيه 69

69 -
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها .
آن روز كه صبح قيامت بدمد و عظمت رستاخيز به پا شود و سراپردهء قهّارى در آن عرصهء سياست بزنند و از انوار تجلّى حق ، عالم قيامت روشن گردد ، از اسرار آن انوار كسى برخوردار شود كه امروز در دنيا آفتاب معرفت در دل وى تافته و نظر الهى بجان وى پيوسته ، آن نظر چون از كمين‌گاه غيب تاختن آرد ، آدمى را بىقرار كند و حلقهء دوستى در دلش بجنباند ، آن دوستى ، خاطر گردد ! و آن خاطر ، همّت شود ، و آن همّت ، نيّت گردد ، و آن نيّت ، عزيمت شود ، و آن عزيمت ، قوّت گردد ، و آن قوّت ، حركت شود ، و مرد را بينگيزد !

سوره 39 آيه 73

73 -
وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً .
آيه . شبى ، سحرگاهى كه آن عاشق صادق را قلقى پديد آيد و خواب از ديده‌اش برمد ، جامهء نرم و خوابگاه خوش بگذارد ، وضوئى گيرد و با تضرّع به حضرت عزّت آيد ، يا اللّه يا ربّاه روان كند ، آنگاه از جبّار كائنات نداى كرامت آيد كه : اين بندهء من اين همه براى من مىكند