و عيبها و گناهان آنان را به انوار محبّت پوشانيد و پردهء آنها را ندريد ، نهبينى كه زلّت و لغزش بر آنها قضا و مقدّر كرد و با آنهمه لغزشها نام بندگى از آنها نيفكند ! و با ذكر گناه و اسراف در معصيت ، تشريف اضافهء بندگى به خود را ، از آنها بازنستد ! و علاوه پردهاى بر آنها نگاه داشت كه عين گناهان هم آشكارا نكرد ! بلكه مجمل بيان فرمود ! و همين قدر سرپوشيده گفت : بر خود گزاف كردند ! چون ارادهء حق بر بخشيدن و آمرزش آنها است .
گويند موسى ( ع ) در مناجات خود با خدا گفت : خدايا ، معصيت بندگان به ارادهء تو است آنگاه آنها را دشمن مىدارى ! و بنده را به گناه مىگيرى و بازخواست مىكنى ؟ حق فرمود : اى موسى ، اين بنياد عفو و كرم من است كه مىنهم ، خزينهء رحمت ما پر است ، اگر عاصيان نباشند ضايع مىماند !
در خبر است كه اگر بندگان خدا گناه نكنند ، خداوند قومى را برمىانگيزد كه گناه كنند تا آنها را بيامرزد ! و فرداى قيامت كه امر حق به بازخواست بندگان بيرون آمد و فضل حق بنده را پناه گيرد ، شريعت دامن بگيرد ! و رحمت شفاعت كند ! و چون نامهء عمل را به دست بنده دهند شرمش آيد ، كه بخواند ! از حقتعالى خطاب آيد :
اى بندهء من ، آن روز كه گناه كردى و شرم نداشتى تو را رسوا نكردم و بپوشيدم ! امروز كه شرمندهاى ! كى و چگونه تو را رسوا كنم ؟
كسرى انوشيروان ، عيدى بزرگ ساخته بود ، فرّاشى جام زرّين پنهانى برداشت و تنها كسرى كه در غرفه به خلوت نشسته بود ديد ، بسيار بگشتند جام پيدا نشد ! كسرى گفت : بسيار مجوئيد كه او كه يافته بازنخواهد داد و او هم كه ديده نخواهد گفت ! پس روزى آن فرّاش به جانب كسرى ايستاده و آب بر دست وى مىريخت ! درحالىكه جامههاى نيكو پوشيده بود ، كسرى پرسيد ، اى فلان ، اين جامه از آنست ! ؟ گفت : و صد چندان از آن است ! - آفرين به رازپوشى پادشاه و همت بلند او و مهربانى او بر خدمتگزاران !
سوره 39 آيه 54
54 -
وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ .
و از شرك بسوى خداى خود بازگرديد . انابت ( بازگشتن ) بر سه قسم است :
يكى انابت پيغمبران كه در حق ابراهيم فرمود :
أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
و داود را
خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ ،
و شعيب را
وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ *
فرمود : ، و مصطفى را فرمود :
وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ .
نشان انابت پيغمبران سه چيز است : بيم داشتن با بشارت آزادى ، خدمت كردن با شرف پيغمبرى ، بار بلا كشيدن با دلهاى پرشادى ، و جز پيغمبران كسى را طاقت اين انابت نيست !
قسم دوم ، انابت عارفان است كه در همه حال و با همه دل با خدا گشتن ! كه فرمود :
وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ .
و نشان انابت عارفان سه چيز است : از گناه به دور بودن ، از طاعت شرمنده بودن ، در خلوت با حق انس داشتن ، تا حدّى كه رابعهء عدويه يكى از عارفان گويد : خدايا ، مرا در دنيا ياد تو بس و در عقبى ديدار تو بس !
لطيفه : اى جوانمرد ، كسى كه راز ولى نعمت مونس وى بود ، ديدار نعمت و نعيم بهشت او را چه لذتى دهد ؟
پير طريقت گفت : الهى ، به بهشت و حور چه نازم ؟ اگر مرا نفسى دهى از آن نفس بهشتى سازم ! اى جلالى كه هركه به حضرت تو روى نهاد ، همه ذرّههاى جهان ، خاك قدم او را توتياى چشم خود ساختند ! و هر كه به درگاه عزّت تو پناه جست ، همهء آفريدگان خود را علاقهء فتراك دولت او ساختند !
عزيزى از سر حالت انس به ديگران پند دهد و گويد :