تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤

سوره 40 آيه 3

3 -
غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ .
آيه . توبه مؤخّر آمد و غفران مقدّم ! بر مقتضاى فضل و كرم ، اگر من گفتمى كه نخست توبه‌پذيرم پس گناه آمرزم ، خلق پنداشتندى كه تا از بنده توبه نبود از خداوند مغفرت نيايد ! نه ! بلكه ، نخست بيامرزم آنگاه توبه‌پذيرم ، تا جهانيان دانند كه چنان كه به توبه آمرزم ! بىتوبه هم آمرزم ! و اگر توبه به غفران مقدّم بودى ، توبه علّت غفران شدى ! و غفران ما را علت نيست ! و كار ما به حيلت نه ! بيامرزم آن گناهانى كه توبه نداشت و بپذيرم كسى را كه توبه كرد ! و به فضل خود بنده را پاك گردانم .
. . . شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ .
آيه . شديد ، صفت عقوبت قرار داد و عقوبت محل تصرّف و تغيير است . گفت : سخت عقوبتم ليكن اگر خواهم سست كنم ! و آن را بگردانم كه در آن تصرّف گنجد و تبديل و تغيير پذيرد ! پس نخست خود را سخت كيفر گفت ، تا بنده در زارى و خوارى آيد ! سپس بىنياز و صاحب نعمت گفت ، تا بنده در ناز و آرامش آيد ! و در شنيدن عقاب بسوزد و بگدازد و به زبان عجز و انكسار گويد :
پرآب دو ديده و پرآتش جگرم * پرباد دو دستم و پر از خاك سرم !
باز در شنيدن نعمت بنازد و دل بيفروزد و به زبان شادى و افتخار گويد :
چه كند عرش كه او غاشيهء من نكشد * چون به دل غاشيهء حكم و قضاى تو كشم !
شبلى ، روزى مبارزكنان ، دست‌اندازان مىرفت و مىگفت : خداوندا ، اگر در اين بيان صد درياى آتش است همه بديده گذارم و باك ندارم ! ديگر روز او را ديدند كه مىآمد سر فروافكنده چون محرومى درمانده ! نرم‌نرم مىگفت : فرياد از حكم تو ! زينهار از قهر تو ، نه با تو مرا آرام ، نه بىتو كارم به نظام ! نه روى آنكه بازآيم ! نه زهرهء آنكه بگريزم ! و به كجا بگريزم ؟
گر بازآيم همىنبينم جاهى * ور بگريزم همىندانم راهى
پرسيدند اى شبلى ، آن ديروز چه بود و امروز چيست ؟ گفت آرى ، جغد كه طاوس نبيند لاف جمال زند ! ليكن جغد جغد است و طاوس طاوس !

تفسير لفظى [ آيات 15 الى 37 ]

15 -
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ .
خداوند بلندكنندهء درجه‌ها است و صاحب عرش كه مىافكند پيغام و سخن ( قرآن ) از فرمان خويش را بر هركس كه بخواهد ( از پيغمبران ) از بندگانش تا مردمان را از روز هم ديدارى ( تلاقى ) آگاه كند . 16 -
يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ .
آن روز كه چشمها يكدگر را آشكارا باشند و بر خداوند از آنها چيزى پوشيده نماند ! خداوند گويد : امروز پادشاهى كه‌راست ؟ هم خود گويد : مر خداى يگانه ، ميراننده و شكننده ( چون آفريدگان همه قبض روح شده‌اند ) . 17 -
الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ .
( و گويد ) امروز پاداش دهند هر نفسى را به آنچه كه كرده است ! امروز بر كسى ستمى نيست ، كه خداوند آسان توان روزشمار است . 18 -
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ