اين كار ، نشانهاى عبرتآميز براى گروه گروندگان است .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 39 آيه 33
33 -
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ .
آيه . بدان كه صدق بمعنى راستى است و آن در چهار چيز است : در گفتار ، در وعده ، در عزم ، در عمل ، راستى در قول آنست كه خداوند در حق مصطفى گفت كه : جاء بالصّدق . راستى در وعده آنست كه اسماعيل پيغمبر را فرمود كه :
إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ .
راستى در عزم آنست كه در حق صحابهء رسول فرمود كه :
رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ .
راستى در عمل آنست كه مؤمنان را فرمود كه :
أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا .
كسى كه همه اين خصلتها در او جمع شود صدّيق گويند و ابراهيم چنين بود كه خداوند فرمود :
إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا . *
مصطفى را پرسيدند كمال دين چيست ؟ گفت : گفتار به حق و كردار به صدق و راستى در عمل .
پيرى را گفتند : صدق چيست ؟ گفت : آنچه گوئى كنى ، و آنچه نمائى دارى ! و آنجا كه آوازدهى باشى !
راستى در گفتار : آنست كه بنده چون با خدا در مناجات شود ، از خود راستى بخواهد ! و چون گويد :
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ . . . »
روى آوردم در خداوند آسمان و زمين ، اگر در آن حال روى او با دنيا باشد پس دروغ گفته است ! و چون گويد :
إِيَّاكَ نَعْبُدُ ،
تو را مىپرستم ، و آنگاه دربند دنيا و دربند شهوتهاى دنيا باشد پس دروغ گفته است ! زيرا كه آدمى بندهء آنست كه دربند آنست ! !
مصطفى فرمود : هركس دربند زر و سيم است ، بندهء زر و سيم است ! و بندهء خدا كسى است كه از دنيا و شهوتهاى آن آزاد باشد و از خويشتن نيز آزاد باشد تا بندگى حق او را راست باشد .
بايزيد بسطامى گفت : خداوند مرا در چند موقف ( توقّفگاه ) نگاه داشت ، در همه جا كشورها را به من نمود گفتم : نمىخواهم ! در توقفگاه آخر پرسيد : اى بايزيد پس چه مىخواهى ؟ گفتم : مىخواهم كه چيزى نخواهم ! خداوند فرمود : حقا كه تو بندهء من هستى !
نيز گفت : خداوند مرا در جهان حقايق از روى الهام ترقّى داد و در هزار موقف بداشت و در هريك از آنها مملكت دو جهان را بر من عرضه داشت ، به توفيق يزدانى من از بند همهء آنها خود را آزاد ديدم ، گفتم از اين ذخيرهها و درّهاى پنهانى كه در پيش من ريختى هيچ نخواهم ! و در آخر موقف كه گفت : پس چه خواهى ؟ گفتم : آن خواهم كه نخواهم ! من كه باشم كه مرا خواست باشد ! من كه باشم كه مرا من باشد ! زيرا نفس بت است ، دل غول است ، پس جهاندار يكى و بس ، باقى هوس است !
راستى در عزم : آنست كه آدمى در دين باصلابت و در امر الهى با عزّت و در وقت با استقامت باشد چنان كه ياران رسول خدا به عزم خويش وفا كردند و در راه دين جان و مال فدا كردند و
صَدَقُوا ما عاهَدُوا
شدند .
راستى در وعده و در عمل : چنان است كه بندگان راستكردار خداوند ، در سلوك راه دين كارهاشان در هر مقامى از مقامهاى راه دين از : توبه ، صبر ، زهد ، و خوف و رجاء كه بودند حقيقت آن را از خود مىخواستند و به ظاهر قناعت نكردند كه خداوند درباره آنها فرمود :
أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ . *
بدانكه : تا شرائط حقايق ايمان در كسى مجتمع نشود ايشان را صادق ( راستگو ) نخوانند ! و نشان صدق آنست