تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
رفته و منم آن خداوندى كه جز من خدائى نيست ، مهربان و بزرگ‌بخشايش ، بر بندگان من حكم كنم و قضا رانم چنان كه خواهم و كسى را بازخواست نيست . اى فرشتهء مرگ ، به بندهء من آدم بگو : دل خوش دار و اندوه مدار كه حكم مرگ بر سر تو بدان علّت راندم تا تو را بسراى پيروزى و بهشت جاودانى كه از آنجات بيرون آوردم بازبرم كه در آرزوى آن بمانده‌اى ! فرشتهء مرگ فرود آمد و پيغام بگزارد و شربت صبر و عزا كه خداوند فرستاده بود به او داد ! آدم چون او را ديد زار بگريست ! فرشتهء مرگ پرسيد : اى آدم ، آن روز كه از بهشت واماندى و به دنيا آمدى چنين گريه و زارى نكردى كه امروز بر سر فوت دنيا مىكنى ؟ آدم گفت : نه ، به فوت دنيا گريه نمىكنم كه دنيا همه بلا و رنج است ، ليكن بر فوت خدمت حق مىگريم ، راست است كه در بهشت لذّت نعمت است ، در دنيا هم لذت خدمت و راز ولى نعمت است ، و چون راز ولى نعمت آمد لذّت نعمت كجا پديد آيد ؟ نوشته‌اند آدم از پسران خويش ميوهء بهشت خواست ! آنان به جستن آن به صحرا رفتند و بر طور سينا شدند و دعا همىكردند جبرئيل را ديدند با فرشتگان و سروران كه بيل و كلنگ و كفن و كافور بهشتى در دست دارند ! جبرئيل از پسران آدم پرسيد چرا نگران و حيرانيد ؟ گفتند پدر از ما ميوهء بهشت خواسته و ما را دسترسى به آن نيست و بر ما آن نهاده كه طاقت نداريم ! جبرئيل گفت بازگرديد آنچه آرزوى اوست ما آورده‌ايم ، ايشان بازگشتند ، چون آمدند جبرئيل و ديگر فرشتگان را با فرشتهء مرگ بر بالين آدم ديدند . جبرئيل از آدم پرسيد اين ساعت را چون بينى ؟ آدم گفت : مرگ عظيم است ! و دردى است سخت ! اما سخت‌تر از مرگ ، ترك خدمت حق و عبادت اوست ! كه من از آن بازمىمانم . آنگاه جبرئيل به فرشتهء مرگ گفت با آدم ارفاق كن كه حالش را ديدى ! و دانى كه خداوند روح خود را در كالبد او دميده و ما را امر به سجدهء او داده و بهشت را جايگاه او قرار داده ! آدم گفت : اى جبرئيل چكنم ؟ ترسم كه مرا در آن حضرت آبروئى نباشد ؟ كه نافرمانى كرده‌ام و از اندازهء فرمان درگذشته‌ام ! اى جبرئيل ، اگرچه خداوند عفو كند ، من باز شرم‌زده باشم كه در انجمن آسمانها گويند : اين آن توبه‌كار گنهكار است ! در آن حال فرشتگان با جبرئيل و آدم همگى مىگريند ! در آن حال فرمان آمد كه اى جبرئيل آدم را گو سر بردار و به آسمان نگر تا چه بينى ؟ آدم سر برداشت از بالين خود تا سرادقات عرش همه جا فرشتگان را ديد صفها بركشيده و انتظار قدوم روح آدم دارند و جنات مأوى و فردوس اعلا همه آراسته و حوران و غلمان بر كنگره‌ها ايستاده و ندا مىكنند : اى آدم ، خداوند ما را براى تو آفريده ! آدم چون آن كرامت و آن منزلت بديد گفت : اى فرشتهء مرگ شتاب كن كه شوق به عطاى پروردگار و لقاى وى زيادت است ! در آن حال از آدم قبض روح شد و جبرئيل او را غسل داد و فرشتگان حنوط و كفن كردند و بر تخت نهادند . آنگاه فرزندان آدم و فرشتگان پيش آمدند و شيث بر جنازهء پدر نماز خواند و او را دفن كردند . سپس جبرئيل ، فرزندان آدم را تعزيت و تسليت گفت و سپارش كرد كه وصيت پدر را انجام دهيد كه اگر چنين كنيد رستگار شويد و بدانيد كه مرگ راه آخر شما و اين مراسم سنّت شما در مرده‌هاتان است ، همان گونه كه ما دربارهء آدم انجام داديم شما هم انجام دهيد ، و از اين پس تا روز قيامت شما ما را نخواهيد ديد ! و در دقيقه آخر آوازى بلند شد كه اى آدم وقتى به زمين هبوط كردى