26 -
فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ .
تا خداوند به آنها در دنيا رسوائى چشانيد و همانا عذاب آن جهان بزرگتر است اگر نيك دانندى !
27 -
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ .
ما در اين قرآن براى مردم از هر سانى ( مثلى ) زديم تا مگر پندپذير شوند .
28 -
قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ .
قرآنى تازى بىهيچ كژى تا مگر از عذاب بپرهيزند و پرهيزكار شوند .
29 -
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ .
خداوند مثل مؤمن و مشرك را به مردمى زد كه غلام دو شريك است و آن دو با يكدگر تندخو و ناسازگارند ! و الى آن مردى كه غلام يك مرد است ، آيا اين دو نفر هر دو در حالت و صفت يكسانند ؟ - سپاس و ستايش خداى را ( كه يكتا و يگانه است ) بلكه بيشتر آنان نمىدانند .
30 -
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ .
تو ( اى محمد ) روزى مردهاى و آنان هم ( روزى ) مردهاند !
31 -
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ .
پس آنگاه شما ( يعنى امّت محمد ) در روز رستاخيز نزد خدايتان ( راجع به ستمهائى كه در دنيا نسبت به هم كردهايد و راجع به ظلمها ) خصومتها باهم خواهيد كرد .
جزو بيست و چهارم :
32 -
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ .
پس كيست ستم كارتر از كسى كه بر خدا دروغ گويد ؟ و سخن راست خدا را چون به او آيد دروغ پندارد ؟ ! آيا جاى كافران در دوزخ نيست ؟
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 39 آيه 22
22 -
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ .
آيه . بدانكه دل آدمى را چهار پرده است : اول پردهء ( سينه ) طبق اين آيت ، دوم پرده قلب ( دل ) طبق آيهء
كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ .
سوم پردهء فؤاد ( خرد ) طبق آيهء
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى .
چهارم پردهء شغاف ( دوستى زياد ) طبق آيهء
قَدْ شَغَفَها حُبًّا .
كه بارگاه عشق است .
هريك از اين چهار پرده را خاصيّتى است كه حقتعالى به هريك نظرى خاصّ دارد ، چنان كه چون خواهد رميدهاى را به كمند لطف آرد و در راه دين خود كشد اول نظرى به سينهء او كند تا از هواها و بدعتها پاك گردد ! و قدم وى به جادّهء مستقيم رود ، سپس نظرى به دل او كند تا از آلايش دنيا و اخلاق نكوهيده مانند عجب ( خودپسندى ) حسد ( رشك ) كبر ( خودبينى ) ريا ( خودنمائى ) حرص ( آز ) عداوت ( دشمنى ) و رعونت ( خودآرائى و جلفى ) پاك گردد و در راه ورع ( پارسائى ) روان شود . پس از آن خداوند نظرى به خرد ( عقل ) وى كند و او را از علايق و خلايق بازبرد ، و چشمهء دانش و حكمت در دل وى گشايد و نور هدايت تحفهء نقطه دل او گرداند ، كه فرمود : فهو على نور من ربّه . آنگاه نظرى به دوستى و عشق او كند ، نظرى و چه نظرى ! نظرى