مصطفى فرمود : بهترين بندهها نزد خداوند ، كسانى هستند كه گرسنگى و انديشهمندى آنان بيشتر است ! و بدترين بندهها نزد او كسانى هستند كه پرخورى و پرآشامى و پرخوابى دارند ! و فرمود : بخوريد و بياشاميد ولى هميشه نيمسير و نيم شكم ! كه خوئى از پيغمبرى است !
سوره 39 آيه 23
23 -
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ .
آيه . روندگان راه شريعت و حقيقت دو گروهند ، گروهى مبتديان راهند كه گريستن به زارى و ناليدن به خوارى صفت آنها است ! نالهشان نالهء توبهكاران ! و خروش آنان خروش گناهكاران ، و اندوهشان اندوه مصيبتزدگان ، آن نالهء ايشان ديوراند ، گناه شويد ، دل گشايد . گروه ديگر سرهنگان درگاهند كه نواختن لطف خدا صفت ايشان ! و ذكر خدا مونس دلشان ! وعدهء خدا آرام جانشان ، نفس ايشان نفس صدّيقان ، وقارشان وقار روحانيان ، ثباتشان ثبات ربّانيان .
روزى يكى از صحابه از پيغمبر پرسيد چرا رخسارهء ما هنگام شنيدن قرآن سرخ مىشود و از منافقان سياه ؟
فرمود : قرآن نورى است كه ما را مىافروزد و آنان را مىسوزد ! آن قرآن خواندنى كه سالها اثر نكند از آن است كه از زبانى آلوده برمىآيد ! و به دلى آشفته فرومىرود ! دل خويش بايد بكلّى به كلام ازلى داد تا به معانى آن تمتّع يا بى و به حقيقت سماع آن رسى !
سوره 39 آيه 30
30 -
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ .
آيه . اى محمد تو مىميرى و همه آنها هم مىميرند ! چون داستان و چگونگى وفات پيغمبر اسلام را در سورهء انبيا گفتيم اينك به داستان وفات آدم صفى مىپردازيم :
از كعب احبار روايت كردهاند كه آدمى صفى هزار سال عمر كرد و چون روزگار عمر او به سر رسيد از جانب حق وحى آمد كه اى آدم ، فرزند خود شيث را وصيّت كن كه عمرت به آخر رسيده و روز مرگت نزديك شده ، آدم گفت : پروردگارا ، اين مرگ چيست ؟ وحى آمد كه روح از كالبدت جدا كنم و تو را نزديك خود آرم ، و كردار تو را جزا دهم ، اى آدم ، هر كرا كردار نيكو بود جزا نيكو بود ، و هر كرا كردار بد باشد جزا بد بيند . آدم پرسيد اين مرگ تنها مرا باشد يا همهء فرزندانم خواهد بود ؟ فرمان آمد : كه اى آدم هركس حلاوت حيات چشيد ناچار مرارت مرگ هم مىچشد ! هركه در زندگانى درآمد ناچار در مرگ درآيد ! قرارگاه عالميان و بازگشتگاه همهء جهانيان گور است ! و موعد آنها رستاخيز قيامت است و مورد آنان بهشت يا دوزخ است ، پس هيچ انديشهاى مهمتر از تدبير مرگ نيست !
پس از آن آدم ، شيث فرزند خود را خواست و او را خليفهء خويش خواند و وصيّت كرد كه پيوسته ملازم تقوى و طاعت پروردگار و نيكوكار باش « 1 » اى پسر ياد محمد بسيار كن كه من ديدم نام او بر سرادق عرش نوشته و در همهء آسمانها از او ياد مىكنند و نام مىبرند ، شيث گفت : اين محمد كيست ؟ بدين عزيزى و بدين بزرگوارى ؟
آدم گفت : پيغمبر آخر زمان است و آخرين آنها در خارج شدن از دنيا اوّلى آنها در ورود به بهشت است !
روز جمعه كه آغاز آفرينش آدم بود همان ساعت هم وقت وفات وى بود ! كه فرمان به فرشتهء مرگ رسيد كه برو آدم را قبض روح كن ! ليكن نخست بايد شربت عزا و صبر بدهى و به او بگوئى كه اگر در همه خلق كسى را زندگانى جاويد دادمى تو را دادمى ! ليكن اين مرگ حكمى است كه در ازل رانده و قضائى است كه بر سر همهء مردم
هامش
( 1 ) آدم راجع به زن هم وصيّتى كرده كه چون شامل زنان تربيتشدهء امروز نيست از ذكر آن خوددارى شد .