كه بر روى جان نگار است و درخت شادى از آن به بار است و ديدهء طرب بدان بيدار ! نظرى كه درخت است ، و سايهء آن صحبت دوست است ! نظرى كه شراب است و دل عارف پيرايهء آن . چون اين نظر به شغاف ( بالاترين دوستى ) رسد او را از آب و گل باز برد و قدم در كوى فنا نهد ! و سه چيز در سه چيز نيست و نابود شود ! جستن در يافته و شناختن در شناخته و دوستى در دوست نيست شود !
پير طريقت گفت : دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست ! اكنون نمىيارم گفت ( نمىتوانم بگويم ) كه منم ، نمىيارم گفت كه اوست ! چنان كه :
چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوش است تا دوست در اوست !
از ديده و دوست فرق كردن نه نكو است * يا اوست بجاى ديده يا ديده خود اوست !
. . . فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ .
آيه . نور نزد اهل طريقت سه قسم است : يكم بر زبان ، دوم بر دل ، سوم بر تن . نور زبان توحيد است و شهادت ، نور دل شوق است و محبّت ، نور تن خدمت است و طاعت . نور زبان به بهشت رساند كه فرمود :
فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ .
نور تن به فردوس رساند كه فرمود :
( لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ ،
و نور دل به لقاء ( ديدن ) دوست رساند كه فرمود :
إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ .
كسى كه اين سه نور يافت ، هم در دنيا او را سه خلعت دهند : يكم مهابت تا از وى شكوه و ( حرمت ) دارند بىآنكه بيم داشته باشند ، دوم حلاوت تا او را جويند بىآنكه بارى سببى داشته باشند ، سوم محبّت تا او را دوست دارند بىآنكه با وى نسبتى داشته باشند !
پير طريقت گفت : آن مهابت و حلاوت و محبّت از آن است كه نور قرب در دل او تابان است و ديدهورى دوست ، ديدهء دل او را عيان است .
. . . فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ .
آيه . بدانكه قسوت دل از بسيارى گناه خيزد و بسيارى گناه از بسيارى شهوتها خيزد ! و بسيارى شهوتها از سيرى شكم و دمبهدم تافتن آن خيزد ! يكى از همسران پيغمبر گويد :
اوّل بدعتى كه پس از رسول خدا در ميان مردم پديد آمد ، سيرى و شكمبارگى بود كه نفسهاى خود را سيرى دادند تا شهوتهاى اندرونى و بيرونى سر برزد و سركشى در گرفتند !
ذو النون مصرى گويد : هرگز سير نخوردم كه نه معصيتى كردم ! ( يعنى سيرى شكم با گناه همراه است ) .
بو سليمان ( يكى از بزرگان عرفاء ) گويد : هر آنكس كه سير خورد ، شش خصلت از خصال بد در او پديد آيد ، يكى حلاوت عبادت نداند ، ديگر آنكه حفظ وى ( حافظه ) در يادداشت حكمت بد شود ! سوم از شفقت بر مردم محروم ماند و پندارد كه همه همچون او سيرند ! چهارم شهوت بر او زور كند و زيادت شود ، پنجم طاعت و عبادت خدا بر او گران آيد ! ششم چون مؤمنان گرد مسجد و محراب گردند ، وى همه گرد مستراح براى طهارت گردد !
از مصطفى ( ص ) روايت شده كه فرمود : دلهاى خود را زنده نگاه داريد با كم خوردن و آن را پاك و با صفا گردانيد به گرسنگى تا صافى گردد ! زيرا هركس خويشتن را گرسنه دارد دل وى زيرك شود و انديشهء او بزرگ گردد !
شبلى گفت : هيچوقت گرسنه نهنشستم مگر آنكه در دل خود عبرتى و حكمتى تازه يافتم !