بايد ! - مخلوقات ديگر با محبّت كارى نداشتند ، از آن جهت كه در خود هرگز همّت بلند نديدند ، با فرشتگان هم حديث محبّت نرفته از آن سبب كه كارى راست به سامان ، از آنها است و ديگر كارى نيست ! و آن گنجهاى اسرار و رمزهاى ناآشكار كه در نهاد آدميان گذاشته شده در نهاد فرشتكان نهاده نشده !
اين زير و زبرى آدميان ، اين حيرت و دهشت آنان ، اين قبض و بسط و حزن و سرور ايشان ، اين غيبت و حضور و جمع و تفريق آنها ، همه شربتهاى زهرآميغ به دست ايشان ساخته ، و تيغهاى آهخته بر گردن آنان آويخته ! همهء اينها از آن سبب است كه شمّهاى از گل محبّت بمشام آنان رسيده !
عشق تو مرا چنين خراباتى كرد * ورنه به سلامت و به سامان بودم
بايزيد بسطامى گويد : وقتى در خلوت در خمار شراب عشق بودم ، با كسى كه مرا به ياد بود همنشين بودم ، گستاخى بكردم و از آن گستاخى ( بستاخى ) بسى بار بلا كشيدم ، و بسى جرعهء محنت چشيدم ، الهى ! جوى تو روان ، اين تشنگى من تا كى ؟ اين چه تشنگى است ؟ و جامها مىبينم پياپى ! ؟
زين نادرهتر كرا بود هرگز حال ؟ * من تشنه و پيش من روان آب زلال !
بايزيد گويد : از اين گفتار ، به سرم الهام دادند كه بايزيد ، خبر ندارى كه به اين طايفه گوشت بىجگر نفروشند ! و در انجمن دوستى جز جامهء بلا نپوشند ! بگريز اگر سر بلا ندارى ! ورنه خونت بريزند !
بايزيد گويد : بر گستاخى بيفزودم و به بيخودى گفتم : الهى ، من گريختم ، لطف تو در من آويخت ! آتش يافت بر نور شناسائى كرم تو انگيخت ، از باغ وصال نسيم قرب مهر تو وزيد ! باران فردانيّت بر گرد بشريّت فضل تو ريخت !
اول تو حديث عشق كردى آغاز ! * اندر خورِ خويش كار ما را مىساز
ما كه گنجيم در سراپردهء راز * لافى است به دست ما و منشور نياز
بايزيد گويد : آخر به سرّم ندا آمد ، و از آسمان لطف باران برّ آمد ، و درخت اميد به بر آمد ! و كسان پيروزى به درآمد ! كه پاى به گل فروشده دست بيار !
پير طريقت گويد : عزت قدم ، از انواع كرم راهى ساخته كه ناپيدا است ، و رهى را اوّل قصدى غيبى دهد تا از جهانش باز برد ! پس نورى روشن دهد تا از جهانيانش باز برد ! پس كششى نزديك دهد تا از آب و گل بازبرد ! چون فروشود آنگاه وصال فرد را شايد !
جويندهء تو همچو تو فردى بايد * آزاد زِ هر علّت و دردى بايد !
زان مىنرسد به وصل تو هيچكسى ! * كاندر خور غمهاى تو مردى بايد !
تفسير لفظى [ آيات 9 الى 21 ]
9 -
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ .
آيا كسى كه فرمانبردار است و به بندگى ايستاده در پاسهاى شب ، گاه روى بر زمين نهاده و گاه ايستاده ، از عذاب آن جهان مىپرهيزد و به رحمت خداوند اميدوار است ،
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ .
بگو ( اى محمد ) كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند هرگز همسان باشند ؟ همان كسانى پند