است خداى يكتاى فروشكننده !
5 -
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ .
خداوند آسمانها و زمين به راستى و به حق آفريده ، شب را بر روز برمىپيچد و روز را بر شب برمىپيچد ، ( كم و زياد مىكند ) و نرم و روان ساخت خورشيد و ماه را ( براى بندگان ) كه هر دوى آنها تا روز نامزدهشده ، روان و در گردشند ! و آگاه باشيد كه او است تواناى آمرزندهء پوشنده !
6 -
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ .
خداوند شما را از يك تن آفريد ( آدم ) پس از آن ، از آن يك تن ، جفت او آفريد ، و فروفرستاد براى شما از چهارپايان خوردنى ، هشت جفت ! ( جفت نر و ماده )
يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ .
شماها را در شكمهاى مادرانتان در سه تاريكى مىآفريند ( تاريكى شكم ، تاريكى رحم ، تاريكى بچهدان ) آن است خداى يگانه پروردگار شما ، كه او راست پادشاهى ، و خدائى جز او نيست ، پس چگونه شما را از راه راست برمىگردانند ؟
7 -
إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ .
اگر همه كافر شويد ( بدانيد ) كه خداوند از شما بىنياز است و براى بندگان خود كفر نهپسندد ،
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ .
هيچكس بار كسى ديگر را نكشد ( و كسى را به گناه كسى نگيرند ) پس بازگشت همهء شما بسوى خداوند است كه شما را به آنچه مىكرديد خبر مىدهد كه او بر همهء دلها دانا است !
8 -
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ .
آنگاه كه به آدمى گزندى يا زيانى رسد ، خداى خويش را مىخواند بسوى او به دل بازگشته ! پس از آنكه او را نعمتى داد از سوى خود ، آن زارى و رنجى كه داشت و از پيش از اين نعمت خدا را مىخواند ، فراموش مىكند !
وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ .
و او خدا را همتايان گفت و انبازان نهاد تا خويشتن را از راه سپاسگزارى او گم كند ! بگو اى محمّد به آنگونه آدم كه روزگارى به كفر خويش روزى چند فراگذار ، كه تو از دوزخيانى !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 39 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ ،
كلمهايست كه شفاى دلها و ضياء روحها است ، خداوندى كه نام او دلها را بستان است و ياد او شمع تابان است ، نام خداونديست كه مهر او زندگانى دوستان است و يك نفس با او به دو گيتى ارزان است ! يك لحظه انس با او خوشتر از جان است ، يك نظر از او به صد هزار جان رايگان است .
گمان مبر كه مرا جز تو يار خواهد بود * دلم جز از تو كسى را شكار خواهد بود
اين قرآن ، نامهء خداوند كريم است ، بندگان را يادگار مهر قديم است ، نامهاى كه مستودع آن در جهان است و مستقرّ آن در ميان جان است ، همهء اندام بنده به نام دوست نيوشان است ( شنوا ) و نام دوست ، جاودان