تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
است ، نامهء خبر است و خبر پيش باز عيان است .

سوره 39 آيه 2

2 -
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ .
آيه . اى محمد ، اين قرآن را به تو فرستاديم تا گمشدگان را به راه نجات خوانى ، مهجوران از زحمت هجران به راحتى وصال آرى ، و رنجوران را از تاريكى ادبار به ساحت اقبال آرى ، مكارم اخلاق را به اين قرآن تمام كنى ، و قوانين شرع را به آن نظام دهى ، اى محمد ، هركجا نور امّت تو نيست تاريكى شرك است و هرجا انس شريعت تو نيست همه زحمت شكّ است ،
فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ .
خداوند مىگويد اى محمّد ، اكنون همه ما را باش ، سرّ خود با ما پرداخته ، از اغيار دل برداشته ، و از بند خويش بازرسته . ( اين است عبادت خالص و مخلص ) . آورده‌اند كه رسول خدا از اين خطاب چنان ادب گرفت كه جبرئيل آمد و گفت : اى محمد ، ميل دارى پادشاه پيغمبر باشى ، يا بنده پيغمبر ؟ گفت : خداوندا ، بندگى تو را خواهم كرد و پادشاهى و مملكتى نخواهم ، پادشاهى و مالكيّت تو را مسلّم و بندگى ما را مسلّم ، اميد من جز لطف تو نيست و پناه من جز حضرت عزّت تو نه ! اگر ملك اختيار كنم ، افتخار من به ملك باشد لكن بندگى اختيار كنم كه مملوك باشم و به مالكيّت تو افتخار كنم . در حديث است كه پيغمبر فرمود : من سيّد فرزندان آدم هستم و اين براى من فخر نيست ! فخر ما به دوست است نه به ديگرى ! كسى كه فخر كند به چيزى يا كسى ، فخر كند كه از او برتر و بالاتر باشد نه فرود و پائين‌تر ! در دو جهان هيچ‌چيز از آن ما نيست ! پس ما را به هيچ فخر نباشد ، فخر ما به خداى آفريننده است ، زيرا بالاتر از او كسى براى ما نيست ، اگر به جز به او به ديگرى فخر كنيم فرمان او را كه فرمود : خالص و مخلص مرا بپرست ، بگذاشته‌ايم ! و گذاشتن نافرمانى است و به غير نگريستن جائز نيست پس به غير او فخر نيست .

سوره 39 آيه 3

3 -
أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ .
سزاوار خداوند ، پرستش پاك است بىنفاق ، و طاعت به اخلاص است بىريا ، و گوهر اخلاص را صدف در دل يابند در درياى سينه ! از اينجا است كه پيغمبر گويد از جبرئيل پرسيدم اخلاص چيست ؟ او از خداوند پرسيد ، ندا رسيد كه اخلاص رازى است كه من آن را در دل هريك از بندگان كه دوست داشتم نهادم ! گوهرى از خزينهء اسرار خود بيرون آوردم و در سويداى دل دوستان خويش وديعت نهادم ! اين اخلاص نتيجهء دوستى و اثر بندگى است ، هركه جامهء اخلاص پوشد هر كار كند از ميان دل كند ، دوستى حق با آرزوهاى پراكنده در يك دل جمع نشود ، فريضهء تن نماز و روزه است فريضهء دل دوستى حق ! و نشان دوستى حق آنست كه هرچه از دوست به تو آيد به ديده نهى و گوئى :
آن دل كه تو سوختى تو را شكر كند * وان خون كه تو ريختى به تو فخر كند
زهرى كه به ياد تو خورم نوش آيد * ديوانه تو را بيند و باهوش آيد !

سوره 39 آيه 6

6 -
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ .
آسمان و زمين و روز و شب آفريد تا صفت قدرت خود به خلق نمايد و بدانند كه او قادر بر كمال است و صانع بىاحتيال ، بر وحدانيّت او از صنع او دليل گيرند . آدم و آدميان را بيافريد تا ايشان را خزينهء اسرار قدم و نشانهء الطاف كرم گرداند ، كه ( كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف . ) گنج پنهانى بودم دوست داشتم كه شناسائى دهم ، ذات و صفات منزّه داشتم ، عارف مىبايست كه آن را بشناسد ، جلال و جمال بىنهايت داشتم ، محبّ مىبايست كه بيابد ، درياى رحمت و مغفرت به موج آمده ، بندهء رحمت شده و آمرزيده