تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
هر روز بامداد فرشته‌اى ندا مىكند كه اى مردم ، شما براى كار مهمّى آفريده شده‌ايد و خود از آن غافليد ! آرى در كار خود ، چون انديشه كند كسى كه زبان را به دروغ آلوده كرده و دل را به خلاف تيره كرده و سر را به خيانت شوريده گردانيده ؟ سرى كه جاى امانت است به خيانت سپرده ! دلى كه معدن تقوى است زنگار ناپرهيزى گرفته ! زبانى كه آلت تصديق و راست‌گوئى است بر دروغ وقف كرده ! لاجرم سخن او جز مكر و خدعه و فريب نيست و دين او جز نفاق نه ! اى مسكين ، اكنون اگر مىخواهى كه درد غفلت را درمان كنى ، راه تو آنست كه تختهء نفاق را به آب چشم كه از حسرت ريزد بشوئى ، و آن را در وزشگاه باد پشيمانى بنهى و به دبيرستان شرع شوى و سورهء اخلاص بنويسى كه خداوند از بندگان خود اخلاص مىخواهد !

سوره 38 آيه 71

71 -
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ .
آيه . تا آخر سوره ، قصّه آدم و ابليس است و سخن دربارهء ايشان دراز گفته شده و مختصر آنكه : از آدم از روى ظاهر زلّتى ( لغزش ) سرزد ، و از ابليس معصيتى ! آدم را گفتند : گندم مخور ، خورد ! ابليس را گفتند : سجده كن نكرد ! اما ردّ و قبول آنها از كردارشان برنخاست بلكه از جريان قلم تقدير خاست ! قلم در نتيجهء مشيّت پروردگار در حق آدم به سعادت رفت ، و از نهاد وى علتى پديد آوردند و جنايت او را به حكم عذر ، به وى حوالت كردند كه فرمود : آدم فراموش كرد و ما او را صاحب عزم ندانيم ! همان قلم به حكم مشيّت خداوند دربارهء ابليس به ردّ و طرد و شقاوت رفت ! و از نهاد او كمين‌گاهى برساختند و جنايت وى به آن حوالت كردند ! كه فرمود : ابليس از سجدهء آدم ابا كرد و كبر ورزيد ! لاجرم طوق لعنت برساختند و بر گردن او بستند ، تا هر جوهرى كه از عمل او برآمد در دست نقّاد علم ، ناسره درآمد و عبادتش سبب لعنت و طاعتش باعث راندن از درگاه گرديد ! آدم در عالم قبول چنان بود كه ابليس در عالم ردّ ! هركجا درودى و تحيّتى است روى به آدم نهاده ! هركجا لعنتى و طردى است رو به ابليس نهاده و اينكه تا قيامت به او مهلت دادند نه براى تشريف او بود ، بلكه مقصود الهى آن بود تا هركجا كودكى را سرانگشتى در سنگ آيد لعنتى بر سرش مىزنند كه : لعنت بر ابليس باد « 1 » ! داستان طرد ابليس : بعد از آفرينش آدم ، از بارگاه جبروت خطاب عزّت به پاكان عالم ملكوت و مقرّبان درگاه لاهوت رسيد كه از ميان شما يكى را فرمان عزل نوشتيم و توقيع ردّ كشيديم ! همهء آنان از شنيدن اين خطاب ، عين حسرت و سوز گشتند ! جبرئيل نزد عزازيل كه هنوز به نام ابليس ناميده نشده بود و فرشتهء مقرّبى بود ، آمد ، عزازيل به او گفت : اگر چنين حالى پديد آيد ، دست بر سر من دار كه من عزل و ردّ نشوم ! و ديگران از سادات فرشتگان نزد جبرئيل مىآمدند و همين درخواست را مىكردند و او هر يكى را ضمان مىكرد ! و مىگفت دل فارغ داريد كه من شما را ايستاده‌ام ! پس از خطاب مزبور ، از درگاه عزّت خطاب آمد كه : آدم را سجده كنيد ! عزازيل عنان خواجگى باز نكشيد ! چون نخوت بهترى و برترى
( أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ) *
در سر داشت ! و با تكبّر و غرور خواجگى پيش آمد كه مرا از آتش آفريدى و آدم را از خاك !
هامش
( 1 ) منظور از اين بيان اشاره به عادت عمومى خداشناسان است كه چون در كارى گرهى پيدا شود اول جمله‌اى كه مىگويند : لعن بر شيطان ! كه بزرگترين كيفر او است ! !