تفسير ادبى و عرفانى
سوره 38 آيه 30
30 -
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ .
سليمان نيكوبندهايست و در همه حال بازگشت او با خدا است و او در نعمت شاكر و در محنت صابر بود ، به ظاهر ملك و مملكت مىراند ، و به باطن فقر و فاقت همىراند و مىپرورد !
سليمان روزى گفت : بار خدايا ، جنّ و طير و وحش به فرمان من كردى ، چه شود كه ابليس را هم به فرمان من كنى ! ندا آمد ، اى سليمان ، اين خواهش مكن كه در آن مصلحت نيست ! گفت : بار خدايا ، اگر هم دو روز باشد ! اين مراد من بده ! خداوند مراد او را داد و سليمان ابليس را دربند كرد ! و چون معاش سليمان ( با آن همه دم و دستگاه ) از دست رنج خويش بود كه هر روز زنبيل ببافتى و به دو قرص نان بدادى و در مسجد باهم بخوردى ! آن روز كه ابليس را دربند كرد و زنبيل به بازار فرستاد ، كس نخريد و در آن روز در بازار هيچ معاملت و تجارت نبود و مردم همه به عبادت مشغول بودند ! آن روز سليمان هيچ غذائى نخورد ، ديگر روز برحسب عادت زنبيل بافت و باز كس نخريد ! گفت : خدايا ، گرسنه شدم و كسى زنبيل نمىخرد ! چه كنم ؟ فرمان آمد اى سليمان ، نمىدانى كه چون تو مهتر بازاريان را دربند كنى ، در معاملت بر خلق بسته شود و مصلحت خلق نباشد ! او معمار دنيا است و شريك مردم در اموال و اولاد ! كه فرمود :
وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ
!
سوره 38 آيه 31
31 -
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ .
آيه . سليمان نيكوبندهايست كه آن همه اسبها را در راه خدا فدا كرد و دل از زيور و آرايش دنيا برداشت و به پرستش خدا پرداخت . لاجرم خداوند به از آن به او عوض داد ، بجاى اسبان ، باد نرم مركب او ساخت و بسبب اندوه وى بر فوت نماز ( عصر ) فرشته قرص آفتاب را از باختر برگردانيد تا نماز ديگر سليمان به وقت انجام شد ، چنان كه اين معجزه براى سليمان پيغمبر پيدا گشت ، در اين امّت هم براى امير المؤمنين على ( ع ) نيز اين امر از روى كرامت پيدا گشت ! بدين شرح :
در خبر است كه مصطفى ( ص ) روزى سر بر كنار على نهاد و به خفت ، على نماز ديگر نخوانده بود ، نخواست كه خواب بر رسول قطع شود و همچنان مىبود تا آفتاب به مغرب شد ، مصطفى از خواب بيدار شد على عرض كرد اى رسول خدا ، نماز عصر من فوت شد ! رسول پرسيد : چرا نماز نگردى ؟ گفت : نخواستم لذت خواب بر رسول قطع شود ! جبرئيل آمد و گفت : اى محمّد ، خداوند مرا فرمان داد تا قرص آفتاب از مغرب برگردانم تا على نماز ديگر گزارد !
بعضى ياران گفتند : در آن وقت قرص آفتاب چندان باز آورد كه تابش آن ديديم كه به ديوار مدينه تابيد .
سوره 38 آيه 35
35 -
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي .
سليمان در اينجا ( به ذوق اهل طريقت ) پادشاهى ظاهر نخواست بلكه پادشاهى به نفس خويش خواست ! زيرا هركس مالك نفس خويش باشد پيرو هواى نفس نخواهد بود !
سليمان چنين گفت : بار خدايا چنان كه خلق عالم زيردست من كردى ، اين نفس ( امّاره ) را زيردست من كن تا در طاعت وى نباشم ! و بر پى هواى او نروم ، كه طاعت حق و طاعت نفس ، ضدّ يكديگرند و دو ضد باهم جمع نشوند ، و چه خوش گفت آن جوانمرد :
با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن !