تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
داود ، چون آن سخن شنيد ، آرامى و سكون در وى آمد و بازگشت ، ديگر بار وحى آمد كه اى داود ، نمىدانى كه من كار به عدل و انصاف كنم نه به زور و تعنّت ( سخت‌گيرى ) ، بازگرد و به او بگوى : من زن تو خواستم و به او رسيدم ! از من راضى شو و مرا بحلّ كن . داود بازگشت و اين سخن بگفت ، اوريا چون اين سخن بشنيد خاموش گشت ! و جواب داود نداد ، داود بر سر خاك او خاك بر سر كرد ( سزاى آن خاك‌به‌سرى ! ) و به خارى و زارى نوحه درگرفت ! چون تضرّع و زارى و التماس و خوارى به غايت رسيد ، از آسمان عزّت نداى وحى آمد كه اى داود دعاى تو را نيوشيديم ( شنيديم ) و گناهت به عفو خود پوشيديم و توبهء تو پذيرفتيم و بر تو رحمت كرديم ، داود گفت : بار الها ، چگونه آرام گيرم كه خصم از من ناخشنود است و دلم از بيم خصمى او پرآتش و پردود ! ندا آمد كه اى داود ، او تو را براى خشنودى من مىبخشد ! اين است كه فرمود :
فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ .
پس آنگه توبهء داود پذيرفته شد ، سى سال مىگريست و از گريستن نه شب و نه روز نياسود ! گهى در ميان بازار نوحه كردى به زارى ، و بناليدى به خوارى ! و مرغان هوا و وحوش صحرا در گريستن او را همراهى كردى ! گهى در ميان كوهان ، سنگ و كلوخ و درختان او را مساعدت كردى ! و گهى در ساحل درياها ، ماهيان و جانوران دريا با او همراهى كردند ! و چون به خانه بازآمدى ، سوكوار پلاس در پوشيدى و بر خاك نشستى ! و تا آخر عمر بدين حال بودى ! و راهبان بسيار نزد وى آمدى و با او بگريستى .

تفسير لفظى [ آيات 30 الى 66 ]

30 -
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ .
ما به داود ، سليمان بخشيديم كه نيك بنده‌ايست ، مرا ستاينده و گراينده‌اى نيكو است . 31 -
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ .
آنگاه كه بعد از نيمروز ( عصر ) بر او اسبان تندرست و تيزرو عرضه كردند ! 32 -
فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ .
سليمان گفت : من مهر اسبان و خوبى اين جهان را بر ياد خداوند خويش برگزيدم تا آنكه آفتاب در پردهء باختر نزديك آمد كه فروشدى ! ( و بسيار خشمناك كه نماز او قضا شد ! ) . 33 -
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ .
( سليمان گفت ) اسبها را به من باز گردانيد ! پس شروع كرد به بريدن پاها و گردنهاى اسبان ( از زيادى خشم نسبت به فوت وقت نماز ! ) 34 -
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ .
ما سليمان را بيامرزيديم و بر تخت او كالبدى افكنديم كه بجاى او پادشاهى كرد ! پس از آن سليمان به پادشاهى خويش بازگشت ! « 1 » 35 -
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ .
سليمان گفت : پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا پادشاهىاى بخش كه پس از من كسى را نسزد ! كه تو خداوند فراخ‌بخشى . 36 -
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ .
پس باد را مسخّر او ( نرم ) كرديم تا به فرمان او آهسته نرم و به اندازه برود ، هرجا كه او خواهد و آهنگ كند !
هامش
( 1 ) قصهء نافرمانى سليمان از حكم خداوند و پيروزى شيطان بر او و ربودن انگشتر پادشاهى او ، در قسمت تفسير عرفانى شرح داده شده !