تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
177 -
فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ .
و چون عذاب به در سراى آنها رسد ، پس حال بامداد آگاه‌شدگان از عذاب بد است ! 178 -
وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ .
و تو ( اى محمد ) تا مدّتى از ايشان روى گردان ! 179 -
وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ .
و ايشان را مىنگر تا ببينى ايشان چه روزى بينند ! 180 -
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ .
پاك و بىعيب است خداى تو ، پروردگار عزّت ، از آنچه آنان توصيف مىكنند . 181 -
وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ .
درود خداى بر همهء فرستادگان باد . 182 -
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
و ستايش نيكو ويژهء خداى پروردگار جهانيان است .

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 37 آيه 139

139 -
وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ .
خداوند مهربان به بندگان ، چون يونس را در شكم ماهى به زندان كرد ، ياد و نام خود را مونس او گردانيد ، و او پيوسته مىگفت لا إله الّا اللّه من بر خود ستم كردم « 1 » نام خداوند چراغ تاريكى او بود و ياد خدا مونس زحمت و رنج او بود و مهر خداوند سبب راحتى او !
گرچه اندر آب و در آتش بود * عيش او با مهر اللّه خوش بود !
هرچند در ظاهر ، شكم ماهى بلاى يونس بود اما در باطن خلوتگاه او بود ، مىخواست بىزحمت اغيار با دوست راز گويد ! چنان كه خليل را آتش ، خلوتگاه راز ساختند ! و مصطفى را غار حرا ، خلوتگاه انس ساختند ! همچنين هرجا مؤمنى است موحّد ، او را خلوتگاهى است و آن سينهء عزيز اوست ! اى مؤمن موحّد گر بنازى ، تو را زيبد ، و اگر طرب كنى شايد ، كه خداوند فرموده : غار سينهء مؤمن تعبيه‌گاه اسرار الهيّت ما است ! و بر درخت ايمان مؤمن ، آشيان مرغ اقبال ما است . و در مرغزار دل مؤمن ، سرچشمهء فيض جلال ما است . و نيز خداوند فرموده : بندهء من ، غارى كه ما در سينهء تو سازيم جاى ديو نباشد ، درختى كه در دل تو نشانيم ، بر آن درخت ، مرغ وسوسهء شيطان ، آشيان نسازد ، چشمه‌اى كه از ساحت سينهء تو روان كنيم از آن چشمه جز آب فضل نيايد ! آن غار كه در سينهء تو ساختيم متعهد آن ما بوديم ، و درختى كه در سينهء تو نشانديم ، پرورش‌دهندهء آن ما بوديم ، و گوهر معرفت كه در صدف دل تو نهاديم نگهدار آن ما بوديم ( و مائيم و ما هستيم ) ! در قصّه آورده‌اند : چون يونس از آن تاريكى نجات يافت و از آن محنت برست و در ميان قوم خود شد ، به او وحى آمد كه به فلان مرد فخّار ( كوزه‌گر ) گوى تا تمام كاسه و كوزه‌ها و پيرايه‌ها كه به يك سال ساخته و پرداخته ، همه را بشكند ! و تلف كند ! يونس با اين فرمان اندوهگين گشت و براى فخّار بخشايش خواست ! و گفت : بارخدايا ، مرا رحمت مىآيد بر اين مرد كه كار يك‌سالهء او تباه خواهد شد ! آنگاه خداوند فرمود : اى يونس ، بر مردى بخشايش مىنمائى كه عمل يك‌سالهء وى نيست و نابود مىشود ! و تو بر صد هزار مرد از بندگان من بخشايش
هامش
( 1 ) در خبر است كه علت زندانى يونس آن بود كه چون عذابى كه از خدا خواسته بود بر ملت نازل نشد ، ازاين‌رو از مردم فرار كرد و در كشتى نشست و چون بار كشتى سنگين شد و بيم غرق مىرفت ناخدا گفت بايد بندهء گريزپائى در كشتى باشد قرعه زدند ( يا خود او زد ) بنام يونس آمد و او را در دريا غرق كردند و ماهى به امر خداوند او را بلعيد .