امّا فقر صفتى آنست كه خداوند صحابهء رسول را به آن فقر خواند و فرمود :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ !
ايشان را فقير نام كرد تا توانگرى آنان را بپوشد و كس آن را نداند ! به گفتهء معروف : ارسلانم خوان تا كسى بنداند كه كهام ؟
پير طريقت گفت : شرط محبّت ، غيرت است و دوستان حال خود را به هر كس ننمايند و كسى كه به هر دوجهان نظرى ندارد و همواره خدا را در نظر دارد ، او را فقير گويند كه از همه درويش و به خدا توانگر است ! كه توانگرى در سينه مىبايد نه در خزينه ، فقير او است كه خود را در دو جهان جز خدا دستآويزى نهبيند ، و نظر با خود ندارد و بر ذات و صفات خويش چهار تكبير زند ، چنان كه آن جوانمرد گفت :
نيست عشق لايزالى را در آن دل هيچ كار * كو هنوز اندر صفات خويش ماندست استوار !
هركه در ميدان عشق نيكوان گامى نهاد * چهار تكبيرى زند بر ذات خود ليل و نهار !
سوره 35 آيه 24
24 -
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً .
آيه . ( اى محمّد ) ، ما كه تو را فرستاديم به بشارت و اندرز خلق فرستاديم و بس ! امّا قبول يا ردّ آن كار خدائى ما است .
اى محمد ، تو بو جهل را مىخوان ، اى ابراهيم ، تو نمرود را مىخوان ، اى موسى ، تو فرعون را مىخوان شماها مىخوانيد و ما آن را راه نمائيم كه خود خواهيم ! اى محمد ، تو نتوانى زخمخوردگان عدل ازل و راندگان درگاه حق را شنوائى ، و بر قبول دارى ! اى محمد ، دل بر ابو جهل چه بندى ! او نه از آن اصل است كه منش او نقش نگين تو پذيرد ! دل در سلمان بند كه پيش از آنكه تو گام در ميدان بعثت نهى ، چندين سال گرد جهان سرگردان و در طلب تو مىگشت ! و نشان تو مىجست و به زبان حال مىگفت :
گرفت خواهم زلفين عنبرينت را * ز مشك نقشى كنم برك ياسمينت را
به تيغ هندى دست مرا جدا نكنند * اگر بگيرم يك ره ، سر آستينت را
تفسير لفظى [ آيات 32 الى 45 ]
32 -
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ .
پس ما كتاب را ميراث داديم به بندگانى كه برگزيديم ( از پيغامبران و امّتان ايشان ) . پس بعضى از آنها ستمكار نفس خويشند ! و بعضى كه راه ميانه رفتند ( نه افراط سابقان نه تفريط ظالمان ) و بعضى از آنها كه در نيكوكارى پيشى جستند همگى به خواست و به اذن خداوند ! اين است فضل بزرگ از خداى بزرگوار !
33 -
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ .
( سه گروه نامبرده ) وارد بهشت جاويدان مىشوند و آنان را از دستبندهاى زر و مرواريد زيور مىكنند و مىآرايند و جامهء آنان در بهشت از ابريشم است .
34 -
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ .
و گفتند : ستايش خداى را كه اندوه از ما ببرد ( در دنيا و در گور و در روز حساب ) كه پروردگار ما آمرزنده و خردپذير و سپاسپذير است .