امّا در درياى نجات نيز پنج كشتى روان است : يكى كشتى خوف ، ديگرى كشتى رجاء ، سوم كشتى زهد ، چهارم كشتى معرفت ، پنجم كشتى توحيد . هركه در كشتى خوف نشيند به ساحل امن رسد ، و هركه در كشتى رجاء نشيند به ساحل عطا رسد ، هركه در كشتى زهد نشيند به ساحل قرب رسد ، هركه در كشتى معرفت نشيند به ساحل انس رسد و هركه در كشتى توحيد نشيند به ساحل مشاهدت رسد .
پير طريقت ، ياران و دوستان خود را موعظتى بليغ گفته : گفت : اى عزيزان و برادران ، هنگام آن بود كه از اين درياى هلاك نجات يابيد و از ورطهء هولناك فترت برخيزيد ، نعيم باقى را به اين سراى فانى نفروشيد ، نفس بىخدمت ، بيگانه است ! بيگانه مپروريد ، دل بىبيدارى ، غول است ! با غول مصاحبت نكنيد ، نفس بىآگاهى ، باد است ! با باد عمر مگذرانيد ، به اسم و رسمى از معنى و حقيقت قانع مباشيد ، و از مكر نهانى ايمن منشيند ، از خاتمهء كار و نفس بازپسين همواره بايد نگران و برحذر باشيد . چه نيكونظمى و شيرين سخنى كه شاعر گفته :
اى دل ار عقبات بايد ، چنگ از اين دنيا بدار * پاكبازى پيشه گير و راه دين كن اختيار
پاى بر دنيا نه و بردوز چشم از نام و ننگ * دست در عقبى زن و بربند راه فخر و عار
چشم آن نادان كه عشق آورد بر رنگ صدف * و اللّه ار ديدش رسد ، هرگز به درّ شاهوار
لطيفه : اين دو دريا بر ذوق عارفان اشارت است به قبض و بسط سالكان ، و اين قبض و بسط براى منتهيان ، مانند خوف و رجاء است براى مبتديان ، چه كه مريد را در به دو ارادت در موقع خدمت از خوف و رجاء چاره نيست ! چنان كه در نهايت حال ، با كمال معرفت از قبض و بسط خالى نيست ! او كه در خوف و رجاء است ، تمام نظرش همواره بسوى ابد است كه آيا با من فردا چه كنند ! و او كه در قبض و بسط است نظرش پيوسته بسوى ازل است كه با من در ازل چه كرده و چه حكم راندهاند ؟ بدين نظر :
پير طريقت گفت : آه ، از قسمتى كه پيش از من رفته ، فغان از گفتارى كه خود رأى گفته ، ندانم كه شاد زيم يا آشفته ؟ بيمم همه از آنست كه آن قادر در ازل چه گفته ؟ بنده تا در قبض است خوابش چون خواب غرقشدگان ، خوردش چون خورد بيماران و عيشش چون عيش زندانيان ! به سزاى نياز خويش مىزيد و به خوارى و زارى راه مىبرد و به زبان عجز مىگويد :
پرآب دو ديده و پرآتش جگرم * پرباد دو دستم و پر از خاك سرم !
چون زارى و خوارى آدمى به غايت رسد و عجز و تضرّع وى ظاهر گردد ، خداوند تدارك دل او كند و در بسط و انبساط بر دل وى گشايد ، وقت وى خوش گردد ، دلش با حق پيوسته و سر به اطلاع حق آراسته و به زبان شكر مىگويد : الهى ، محنت من دولت من شدى ، اندوه من راحت من شدى ، داغ من چراغ من شدى ، و جراحت من مرهم من شدى !
سوره 35 آيه 15
15 -
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ .
آية . بدانكه فقر دو قسم است فقر خلقتى و فقر صفتى ، فقر خلقتى عام است و شامل هر حادثى كه از عدم به وجود آيد مىشود ! چون معنى فقر نياز است و هر آفريدهاى به آفريدگار نيازمند است ، در آغاز نيازمند آفرينش است و سپس نيازمند پرورش ! پس ميدان كه خداوند بىنياز است و همه به او نيازمندند .