در مصطبهها هميشه فرّاشم من * شايستهء صومعه كجا باشم من ؟
هرچند قلندرى و قلّاشم من * تخمى به اميد درد مىپاشم من
سوره 34 آيه 39
39 -
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ .
آيه . آنچه در راه خدا دهيد خداوند عوض ( خلف ) مىدهد ، بر ذوق جوانمردان طريقت ، خلف آنست كه جمال گوهر فقر بر او آشكار كنند تا عزت و شرف فقر بداند و آن را به ناز دربرگيرد ! و با او بسازد ، كه هركجا زاويهء فقر بود ، آنجا حرمى از كرم حق بود ! و فرشتگان ملكوت چنان آيند كه حاجيان به حج و عمره آيند !
لطيفه : درويشى به دعا از خدا خواست كه فقير زنده باشد و فقير بميرد و در گروه فقيران محشور شود ، از رسول اكرم علّت پرسيدند ، فرمود : فقيران خيلى زودتر از توانگران به بهشت وارد مىشوند !
تفسير لفظى [ آيات 46 الى 54 ]
46 -
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ .
بگو ( اى پيغمبر ) شما را به يك چيز پند مىدهم ، كه براى خدا برخيزيد و قيام به طلب حقّ كنيد ، دوتادوتا يكىيكى ، پس از آن با خود بينديشيد « 1 » و با يكدگر بازگوئيد كه اين مرد شما ديوانه نيست ! او نيست مگر بيمدهنده ميان شماها ، پيشاپيش عذابى سخت و دردناك !
47 -
قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
« 2 »
.
بگو من از شما مزدى نمىخواهم ، آن شما را باد ! مزد من با خدا است كه بر هر چيزى گواه است .
48 -
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ .
بگو پروردگار من سخن راست و پيغام پاك به پيغمبران مىرساند و او داناى نهانها است .
49 -
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ .
بگو ( اى محمّد ) پيغام راست از خداى آمد ، و شيطان ( باطل ) نه به آغاز ، كارى تواند كرد و نه به سرانجام !
50 -
قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ .
بگو اگر من از راه گم شوم گمراهى من بر من است و اگر به راه راست روم به سبب وحى و پيغامى است كه خداى من مىفرستد كه شنوا و نزديك است .
51 -
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ .
اگر بينى آنگاه كه آنها را بيم دهند ، در آن حال از دست شدن و نابود شدن نتوانند ! و ايشان را از جاهاى نزديك فراگيرند .
52 -
وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ .
و چون فزع مرگ به آنها رسد ، گويند : ما ايمان آورديم و چون تواند بود ايشان را كه از جائى دور فرا چيزى يازيدن و پشيمان شدن ؟
هامش
( 1 ) منظور از تفكر در اينجا انديشيدن در نعمتهاى الهى است نه انديشه در ذات خداوند يا اسرار مردمان !
( 2 ) معنى شهيد و خبير و عليم بهم نزديك است زيرا صاحب علم را اگر راجع به خفاياى باطن باشد خبير گويند و اگر راجع به امور ظاهر باشد شهيد و اگر راجع به همهء امور باشد عليم گويند !