تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ .
شفاعت كسى نزد خداوند سود ندارد مگر كسى را كه خداوند اذن ( دستورى ) دهد ، تا آنگاه كه هنگام مرگ بيم از دلهاى آنان ( براى اتمام حجت ) بردارند و گويند : خداوند در دنيا به شما چه گفت ؟ گويند : سخن حق گفت ! و اوست برتر و بزرگوار ( و به درستى و راستى سخن خدا اقرار كردند امّا وقتى كه ديگر سود نداشت ! )

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 34 آيه 12

12 -
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ .
آيه . سليمان اسبان تندرو و تيزگام و مرغان بىپر بسيار داشت ! چون روزى به سبب اشتغال به ديدن اسبان ، نماز عصر از او فوت شد اسبان را گردن و پى بريد ! خداوند در عوض باد به اختيار گذارد ! كه هركس با خدا باشد خدا با اوست ، كه هركس ترك نظر خويش كند ، نظر خداوند به دلش پيوندد ! مصطفى ، جعفر طيّار پسر ابو طالب را به غزو فرستاد و امارت لشكر به دو داد و لواى اسلام در دست او بود ، كفّار حمله كردند و دو دستش بينداختند و پس از آن از زيادى زخم شهيد شد ، پس از شهادت او را در خواب ديدند و پرسيدند خداوند با تو چه معامله كرد ؟ گفت : خداوند در عوض دو دستم كه در راه حق از دست دادم دو بال به من عنايت فرمود كه بهر جاى بهشت بخواهم پرواز مىكنم ! از اين سبب به جعفر طيّار ناميده شده ! سليمان اسبان بدادى و باد بستدى چنان كه جعفر طيّار دو دست بدادى و پر بستدى ! خداوند به محبّ صادق فرمود : اى بندهء صادق من اگر به حكم رياضت ديده فدا و جسم نثار كردى ، اينك لطف ما ديدهء تو و فضل ما گوش تو ، و كرم ما چراغ تو است . چون من بنده‌اى را كه دوست بدارم ، گوشى به او دهم كه مرا بشنود و ديده‌اى كه مرا ببيند ! و دستى كه به‌شدت و صولت من باشد ! و آن چنين است كه مرد اوّل گوينده شود ! پس داننده ! پس رونده ! پس پرنده شود ! لطيفه : اى مسكين ، آيا هرگز تو را آرزوى آن نبود كه روزى مرغ دلت از قفس نفس رهائى يابد و بر هواى رضاى حق به پرواز آيد ؟ و زبان حال چنين گويد :
چو مانى بهر مردارى چو زاغان اندرين پستى ؟ * قفس بشكن چو طاووسان يكى بر پر برين بالا !
يكى از عارفان گويد : قفس قالب است و امانت جان مرغ ، پر او عشق ، پرواز او ارادت ، افق او غيب منزل او داد . هرگه كه مرغ امانت از قفس بشريّت بر افق غيب پرواز كند ، كرّوبيان عالم بالا ، دستها به ديدهء خود بازنهند ! تا از برق اين جمال ، ديده‌هاى ايشان نسوزد !

سوره 34 آيه 14

14 -
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ .
آيه . مرگ بر دو قسم است : مرگ ظاهر و مرگ باطن ، مرگ ظاهر هركسى را معلوم و دوست و دشمن را بدان راه است ، و خاص و عام در آن يكسانند . امّا مرگ باطن آنست كه آدمى در خود از خود بىخود مرده گردد تا از حق در حق با حق زنده گردد ! و اين همان است كه جوان‌مرد گفت :
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
زندگى به حقيقت آن زندگى است كه فتوح ايمانى دهد نه آنكه روح حيوانى نهد !