تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بخورد ، و چون از پاى افتاد ، پريان را فرا ديد آمد ! كه اگر غيب دانستندى در عذاب خواركننده ( چاكرى سليمان ) در اين مدّت درنگ نكردندى ! 15 -
لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ .
در مسكنهاى قبيلهء سبا ( در يمن ) آيتى و شگفتى بس نيكو بود ! دو باغ بهشت ( در رودبار ) از راست و چپ ( آن رود ) ! ايشان را گفتند : از روزى خداوند بخوريد و او را پرستيد و آزادى ( شكر ) او را كنيد ، كه در اين جهان شهرى و زمينى خوش و نيكو و در آن جهان خداوند بخشنده و آمرزنده به شما داد ! 16 -
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ .
چون از فرمان حق روى گردانيدند ، ما بر ايشان سيل بسيار سخت فرستاديم و دو بوستان آنها را به دو بوستان ميوهء پرخار و گز و كمى از كنار بدل كرديم « 1 » 17 -
ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ .
اين پاداش ناسپاسى آنها و كفران نعمت بود و ما پاداش هركس را درخور او دهيم ، جز كافران نعمت و ناسپاسان ! 18 -
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ .
ما ميان آنها و ميان شهرهاى بابركت ( شام ) شهرهاى آبادان قرار داديم و رفتن و آمدن ميان آن شهرها معين كرديم ، ( و گفتيم ) شبها و روزها در آن ديه‌ها سير كنيد و در سايهء درختان و آب فراوان ايمن باشيد . 19 -
فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ .
پس ( ناسپاسى كرده ) گفتند : پروردگارا ، سفرهاى ما را دور تر كن ! و بر خويشتن ستم كردند ، ما ايشان را در داستانها سمر كرديم ( تا از ايشان به عبرت بازگويند ) و ايشان را گسستيم تمام گسستنى ، و در آن كار نشانهاى روشنى براى هر شكيباى سپاس‌دارى است . 20 -
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
هرآينه ابليس گمان خويش را بر آنها راست گردانيد ( و فريب او را خوردند ) و بر پى او برفتند ، مگر گروهى از مؤمنان . 21 -
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ .
ابليس را بر ايشان دسترسى نبود مگر براى آنكه ببينيم چه كسانى به رستاخيز ايمان دارند و از ميان آنها چه كسانى در كار رستاخيز در گمانند ؟ و پروردگار تو بر همه چيز گواه و نگهبان است . 22 -
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ .
بگو اى محمد ، خدائى را كه به دروغ جز خداى يكتا مىدانيد او را بخوانيد ( هنگام حاجت ) ( تا بدانيد ) آنها مالك يك ذرّه در آسمانها و در زمين نيستند و آنان را با خداى يگانه در آسمان و زمين انبازى نيست ، و آنان براى خداى يگانه در آفرينش هستىها يارى نيستند ! 23 -
وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا
هامش
( 1 ) بعضى مفسران ( عرم ) را سدى مىدانند ميان دو كوه در يمن كه از سنگ و قير ساخته بودند ! و در زمان بلقيس با آب جوىهاى جارى از سد ، باغها را سيراب مىكردند !