تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
چنان كه مصطفى خود فرمود : هركس دوستى از دوستان ( اولياء ) من برنجاند چنان است كه به من اعلام جنگ كرده ! و هركس ولىّ ( دوست ) مرا بيازارد جنگ مرا ساخته و از آزار آن دوست جفاى مرا خواسته و از بهر عناد من برخاسته ! و هركس جنگ مرا سازد و پردهء حيا از پيش براندازد ، من او را به لشكر انتقام مقهور و به خوارى اندر جهان مشهور كنم ! هركس در رنج مؤمنين گامى بردارد و يا دوستى از دوستان مرا بيهوده بيازارد ، من در دو جهان دشمن او باشم ، در دنيا پوست او را زندان او كنم و بلاى آفات بر او گمارم و موكّل شهوت و تهمت با او همدم گردانم ! تا اژدهاى آز سر از سينهء وى برآرد و شادكامى او فروبرد تا در دست غارت وسواس ذليل و حقير شود و روى او به مذمّت و ملامت خلق سياه گردد ! و سرانجام به بدترين صورت او را از زندان سراى دنيا به زندان لحد برم ! و از آن زندان به دركات دوزخ فرستم ! در برابر آزار و رنج دوست مصطفى ، هركس كه او را نوازد و عزيز دارد ، ثواب وى چنان باشد كه دشمنان او را رانده و دوستان را نوازنده است . هركس به دوستى از دوستان او زخمى زد ، از انتقام او عذابى و بلائى بيند ، و هركه دوستى از دوستان او را بنوازد و عزيز دارد ، ناچار از اكرام و انعام وى خلعتى يابد !

سوره 33 آيه 70

70 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً .
آيه ، قول سديد كلمهء توحيد است و توحيد مايهء دين و اسلام را ركن مهين است ، سر همهء علوم توحيد است ، مايهء همهء معارف توحيد است ، حاجز ميان دوست و دشمن توحيد است ، ثبات آسمانها و زمين به توحيد است ، نور دو جهان از توحيد است ، اول باران از ابر عنايت ، توحيد است ، و اوّل نفسى از صبح كرامت ، توحيد است ، اوّل گوهر از صدف معرفت ، توحيد است ، و اوّل نشان از وجود حقيقت ، توحيد است . چون توحيد درست كردى ، نظرت همه صورت عبرت گردد و زبان خزينهء حكمت شود و گوش صدف درّ امانت گردد و دل نقطه‌گاه مشاهدت شود و سر محطّ رحل عشق گردد ! مصطفى فرمود : توحيد بهاى جنّت است و از همهء عبادتها توحيد كفايت است ! توحيد نه آنست كه او را يكتا گوئى ! توحيد حقيقى آنست كه او را يكتا شوى ، او فرد است و يگانه ، بنده را فرد خواهد و يگانه !
مرد يگانه را سر عشق ميانه نيست * عشق ميانه درخور مرد يگانه نيست !
يا عشق يا ملامت يا راه عافيت ! * جز جان مرد تير بلا را نشانه نيست !

سوره 33 آيه 72

72 -
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
آيه . آدم صفى ، آن سالك اول ، آن چشمهء لطف ازل ، آن صندوق اعجوبه‌هاى قدرت ، آن حقّهء لطف حقيقت ، آن نهال بوستان كرامت را روزگارى در ميان مكّه و طائف بداشتند ، و ابليس شوربخت شورچشم بر او بگذشت ، به دست حسد ، نهان او را بجنبانيد ، توخالى ( اجوف ) يافت ! گفت اين ميان‌تهى است و از ميان‌تهى چيزى نيايد ! اقبال ازلى آدم او را پاسخ داد : باش تا روزى چند ، كه باز راز او به پرواز آيد ، و اوّل صيدى كه كند تو باشى ! لطيفه : آن مهجور لعين از آدم گل ديد و دل نديد ، صورت ديد ، صفت نديد ، ظاهر ديد ، باطن نديد ! هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد ! بلكه مهر بر خاك توان نهاد ، كه خاك مهرگير است و آتش مهرسوز ! ما آدم را كه از خاك و گل در وجود آورديم ، حكمت در آن بود كه تا مهر امانت بر گل دل او نهيم ! خداوند ، مشتى گل و خاك در وجود آورد و به آتش محبّت بسوخت ! پس او را بر بساط انبساط جاى داد
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 265 | احمد بن محمد ميبدى