تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
است ، چه هرچند آن صفات خودى است ، همه بند است و هرچه بند است همه رنگ است و هرچه رنگ است در راه جوان‌مردان همه ننگ است !
آن‌كس كه هزار عالم از رنگ نگاشت * رنگ من و تو كجا خَرَد اى ناداشت !
خود را چه نگارى اى مسكين ؟ خودنگارى را قدرى نيست ، خود را چه آرائى ! خودآرائى را نوائى نيست ، بگذار تا زيور دل بىتو تو را آرايد ، بگذار تا دوستى حق بىتو تو را پسندد ! نيز پير طريقت گفت : از او به او نگر ، نه از خود به او ! كه ديده با ديده‌ور پيشين است و دل با دوست نخستين ! هركه در اين كوى جائى دارد ، داند كه چنين است ! ديدار دوست جان را آئين است و بذل جان بر اميد ديدار در شريعت دوستى دين است !

سوره 33 آيه 45

45 -
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً .
اى مهتر عالم ، اى سيّد بنىآدم ، فخر عرب و عجم ، اى نواختهء لطف قدم ، اى در زمين مقدّم و در آسمان محترم ، اى مهترى كه بيان نظم او عقد نجات ، و برهان او حلّ عقدهء مشكلات ، گفتار او منشور سعادات ، كردار او دستور كرامات . - خداوند مىفرمايد : ما كه در الهيّت يكتائيم ، و در احديّت بىهمتائيم ، و در ذات و صفات از خلق جدائيم ، متصف به صفت كبريائيم ، خالق زمين و سمائيم ، پناه هر بينوا و راحت هر آشنائيم ، به اسرار خلق دانائيم و بر اعمال همه گواهيم ! تو را ( اى پيغمبر ) به خلق فرستاديم تا آشنايان را از لطف ما خبر دهى كه نواختنىاند ! و بيگانگان را بيم دهى كه گداختنىاند ! و دوستان را بشارت دهى كه سراى سعادت از بهر ايشان ساختنىاند ، و دشمنان را بيم دهى كه زندان دوزخ براى ايشان افروختنىاند ! اى مهتر بنى انسان ، آفتاب چراغ آسمان است و تو چراغ زمينى ، آفتاب چراغ دنيا است و تو چراغ دينى ! آفتاب چراغ فلك است و تو چراغ ملكى ! آفتاب چراغ آب و گل است و تو چراغ جان و دلى ! آفتاب چراغ اين جهان است ، تو چراغ دو جهانى ! اى آدم صفىّ ، هرچند تو سرلوحهء اصفيائى و عنوان صحيفهء انبيائى ، لكن با محمد همراهى چگونه توانى ؟ كه در زمرهء خطاب
اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
هستى كه از بهشت رانده شدى ! و محمد در سور و شادى اين سرور است كه خداوند
أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا ،
او را به معراج آسمانها بالا برد ! اى نوح تو شيخ پيغمبرانى ، تو در مهد نبوّت پذيرفته دعائى ، ليكن چگونه طاقت صحبت با محمّد دارى كه سراسيمهء زخم
فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
هستى ؟ و از پرسش آنچه نمىدانى منع شدى ! و محمد دست‌آموز لطف
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
است كه خداوند به لطف خود او را عطا مىبخشد و خشنود مىسازد ! اى ابراهيم خليل ، هرچند تو پيشواى ملّتى ، و تراز حلّهء خلوتى ! لكن با محمد برابرى نتوانى ! كه در مظنّهء اين تهمتى كه به دروغ گفتى
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
وقتى از شكستن بتها بازخواست شدى ، گفتى : بت بزرگ آن را شكسته ! و محمد در زمرهء اين عصمت است كه
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ . *
اى موسى كليم ، هرچند تو همراز رحمانى و مورد لطف سبحانى ، ليكن با محمد ايستادگى چون توانى ؟ كه تو مهجور ضربت
لَنْ تَرانِي
هستى كه درخواست ديدن خدا كردى و پاسخ نهيب شنيدى و محمد مخمور شراب
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ
هست كه خداوند به او مىگويد : خداى خود را بنگر ، آيا نمىنگرى !
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ