إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً .
اى پيغمبر ، از اين ببعد ، بر تو زنان حلال نيستند ( بيش از اين زنها كه دارى ) و نه آنكه هيچيك از زنها را به زن ديگرى بدل كنى ، هرچند كه زيبائى آن زن تو را به شگفت آورد ! مگر زنان كنيز ( برده ) كه مالك آن باشى ، و خداوند بر همه چيز آگاه و مراقب ( گوشوان ) است .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 33 آيه 40
40 -
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ .
ذكر تعريف و بيان تشريف مهتر عالم است كه شرف رسالت او به ازل بسته و عزّ دولت او به ابد پيوسته ، منبر و محراب بنام او آراسته اركان دين به بيان او استوار شده ، مهترى كه : ظاهر او همه راحت ، باطن او همه ملاحت ، عبارت او همه فصاحت ، سرّ او از محبّت ، جان او از نور عزّت ، پردهء او غيرت ، آئين او شريعت و خلعت او شفاعت بود .
خداوند نام پدرى از او بيفكند ، امّا او از همه پدران مهربانتر بود و اينكه او را پدر نخواند به اين جهت بود كه روز رستاخيز چون بساط عظمت بگسترانند و ترازوى داد بياويزند جانها به چنبر گردن رسد ، زبانهاى فصيح گنگ گردد ، عذرها همه باطل شود و نسبها همه بريده شود ، پدران از فرزندان گريزند . در آن حال آدم كه پدر همگان است پيش آيد و گويد : خداوندا ، مرا بگذار و با فرزندان تو دانى چه كنى ! و همين گونه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ديگر پيغمبران همان گويند ! جز محمد مصطفى كه گويد : خداوندا ، امّت من طاقت عذاب ندارند و مشتى بيچارگانند ، بر آنها ببخش و با من هرچه خواهى كن ! و اگر خداوند او را پدر خوانده بود شفاعت پدر بر فرزند پذيرفته نمىشد !
سوره 33 آيه 41
41 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً .
مفهوم اين آيت از روى اشارت ، دعوت خلق است بر محبّت حق چونان كه پيغمبر فرمود : هركس كسى را دوست دارد ، زياد ياد او كند ، نشان دوستى ذكر فراوان است و رشتهء دوستى نگذارد كه زبان از ياد دوست بياسايد يا دل از ذكر خالى بماند !
پير طريقت گفت : ذكر دوست بهرهء مشتاقان است و روشنائى ديده و دولت جان و آئين جهان ، يك ذرّه فزودن به دوستى به از دو جهان است ، يك لحظه با دوست خوشتر از جان است ، يك نفس با دوست ملك جاودان است ، عزيز آن بندهاى كه سزاوار آنست ، اين چه كار است كه بىنامونشان است ، شغل بنده است و از بنده نهان است ، رفيقى از ان بىطاقت و به آن يازانست و او كه طالب آنست در ميان آتش نازانست .
ار دستت از آتش بود * ما را ز گل مفرش بود
هرچه از تو آيد خوش بود * خواهى شفا خواهى الم
سوره 33 آيه 44
44 -
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ .
تحيّت آنان در روز برخورد ، سلام است ، باش تا اين درويش به دولت خانهء ابد رسد ، تأخير و درنگ از پاى عطف برخيزد ، ابر لطف باران كرم ريزد ، خورشيد وصال از مشرق يافت تابان شود و ديده و دل و جان هر سه به دوست نگران شود .
پير طريقت گفت : آن ديده كه او را ديد به غير او كى پردازد ؟ و آن جان كه با او صحبت يافت با آب و خاك چند سازد ! ؟ و خوكرده در حضرت عزّت ، ذلّت حجاب چند برتابد ! والى در شهر خويش ، در غربت چند عمر به سر برد ! ؟ .
اندرين عالم غريبى ، زان همىگردى ملول ! * تا ارحنا با بلالت گفت بايد برملا !
اين نواخت و منزلت و اين دولت بىنهايت ، فردا كسى را سزا است كه امروز از صفات هستى خود جدا