تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
اى مونس ديده با ضميرم يارى * اندر دل من نشستهء بيدارى
گر با دگرى قرار گيرد دل من * از جان خودش مباد برخوردارى

سوره 33 آيه 1

1 -
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ .
آيه . اى پيغامبر مطهّر ، اى مقتداى بشر ، اى كسى كه :
سر سروران بستهء دام تو * دل دلبران دفتر نام تو !
به يك‌دم دو صد جان آزاد را * كند بنده يك دانه از دام تو !
بسا عقل آسوده دل را ، كه كرد * سراسيمه يك قطره از جام تو !
فرمان از درگاه عزّت اين است كه اى پيغمبر : به پناه تقوى شو كه همه نيكوئيها در تقوى است عالم تقوى را بدايت نيست ، هركس قدم در راه دين گذاشت در هر مقامى كه رسد ، او را از تقوى گريزى نيست ! از ابتداى انسانيت كه پائين‌ترين درجه‌ها است تا انتهاى نبوّت كه بالاترين درجات است همه را به تقوى امر فرمود : تقوى سلطانى قاهر است هم در اين سراى و هم در آن سراى ! كوشش كنيد تا به حمايت او شويد و از رنج هر دو سراى رستگارى يابيد ، فرداى قيامت هيچ چيز شما را نجات ندهد جز تقوى ، كه متّقيان از آن رستگارى يابند و ستمكاران و كسانى كه بىسرمايهء تقوى از دنيا بيرون شدند در چنگ قهر او بمانند و زارى درگيرند ! پير طريقت گفت : اى جوان‌مرد ، هرچه تو امروز به پناه او شوى همه با تو تا لب گور آيد و چون تو را در لحد نهند بازگردد ! جز تقوى كه درين سراى و در آن سراى همه جا با تو است . مصطفى فرمود : روز رستاخيز هر حسب و نسبى بريده مىشود جز حسب و نسب من ، در آن روز تقوى را گويند بيا كه روز بازار تو است ، هر كرا در دنيا از تو بهره‌اى بوده به‌اندازهء بهرهء او به منزلى فروآر ، آشنايان را در بهشت ، خادمان را در نشستن گاه صدق ، عاشقان را در حضرت مليك مقتدر ، كه ما در ازل متّقيان را چنين حكم كرديم . آشنايان تقوى كسانىاند كه به پناه طاعت شوند از گناه و حرام بپرهيزند و خادمان تقوى كسانىاند كه به پناه احتياط روند و از هرچه شبهت است بپرهيزند و عاشقان تقوى كسانىاند كه از حسنات و طاعات خويش آن چنان پرهيز كنند كه ديگران از سيّئات و معاصى ! يكى از خواصّ متّقيان گويد : تقوى آنست كه بنده از هرچه جز خداوند است بپرهيزد !

سوره 33 آيه 3

3 -
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا .
آيه . توكّل شرط ايمان و عماد توحيد و محل اخلاص و دخيل محبّت است . توكّل از بنده آنگاه درست بود كه يقين داند به دست كس چيزى نيست و از حيلت سود نيست ! و عطا و منع جز به حكمت و مصلحت نيست و قسّام مهربان است و غافل نيست ! بايزيد بسطامى با گروهى از مريدان بر توكّل نشسته بودند ، مدتى بگذشت ايشان را فتوحى نيامد ! و از كسى رفقى نيافتند ، بىطاقت شدند ! گفتند : اى شيخ ، اگر دستور باشد به طلب روزى رويم ، شيخ گفت : اگر دانيد كه روزى كجا است ؟ رويد و طلب كنيد ! گفتند : خدا را خوانيم و دعا كنيم تا اين فاقت ( فقر ) از ما بردارد ! شيخ گفت : اگر دانيد كه او شما را فراموش كرده برخوانيد و دعا كنيد ! گفتند : اى شيخ ، به توكّل مىنشينم و خاموش مىباشم ! شيخ گفت : آيا خدا را آزمايش مىكنيد ! گفتند : پس حيلت و تدبير چيست ؟ گفت : حيلت آنست كه ترك