تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
20 -
يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا .
منافقان پندارند كه سپاه دشمنان به هزيمت نرفته‌اند و اگر سپاهيان دشمنان بازآيند ، آنان دوست دارند كه عرب بيابان‌گرد بودند ! و از آنان دور باشند و از خبرهاى شما مىپرسيدند ! و اگر با شما هم بودند ، جنگ نمىكردند مگر اندكى ! ( چون از دشمن و جنگ دور بودند ) 21 -
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً .
شما را در رسول خدا پى بردن و پيروى كردن است و آسا جستن ( به رسول ) براى كسى كه روز رستاخيز به خدا اميدوار است و خداى را بسيار ياد مىكند نيكو است . 22 -
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً .
و چون مؤمنان سپاه دشمن را ديدند گفتند اين است آنچه خدا و رسولش بما وعده دادند و خدا و رسول راست گفتند ، و آنان را نيفزود جز ايمان و تسليم يعنى گرويدن و گردن نهادن و خويشتن سپردن !

تفسير ادبى و عرفانى

سوره 33 آيه 9

9 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ .
آيه . مىفرمايد : اى كسانى كه ايمان آورديد و رسالت پيغمبر را پذيرفتيد و سر بر خط فرمان نهاديد ، نعمتى كه بر شما ريختم حق آن را شناسيد و شكر آن را بگزاريد ، هم به زبان ، هم به تن ، هم به دل ، شكر به زبان آنست كه خداى را پيوسته ياد كنيد و حمد خداى گوئيد . شبلى را پرسيدند شكر چيست ؟ گفت شكر آنست كه در رسيدن به نعمت ، منعم را بينى نه نعمت ، و شادى و خوشحالى كه نمائى بر ديدار منعم باشد نه بر ديدار نعمت . بنده بايد از نعمت دنيا به قدر كفايت قناعت كند و آن را سبب فراغت دين داند ، تا به عبادت و تحصيل علم پردازد و خواهان قرب حق‌تعالى باشد و اين كمال شكر نعمت بود ! و نشان دوستى با حق اين است كه چون نعمتى به دو رسد كه او را از حق مشغول خواهد داشت ، اندوهگين شود . لطيفه : درويشى از روزگار نامساعد پيش پير طريقت بناليد ، پير گفت : اى ظريف درويش ، ميل دارى تو را چشم نبود ولى ده هزار درم در دست باشد ؟ گفت نه ، پير گفت : اى مسكين ، ميل دارى عقل خود را از دست دهى و در عوض دو هزار درم در دست باشد ؟ گفت نه ، پير گفت : اى بيچاره به اين دو كلمه ( نه ) كه گفتى تو را بيست هزار درم در دست است ! ! وقتى مصطفى با يكى از ياران بر در خانهء منافقى بگذشت ، آواز نشاط و الحان شعر و طرب شنيدند ، و خوانى آراسته ديدند كه چند گونه طعام لذيذ بر آن نهاده ، آن مرد رسول را گفت : اى مهتر بنىآدم ، در اين چه حكمت است كه ياران موافق تو در آتش گرسنگى مىسوزند و اين منافقان اين‌چنين زندگانى دارند ؟ حضرت فرمود : اى مرد ، هنوز ذوق دنيا در سينهء تو قبولى دارد ، يا زينت‌هاى آن در ديدهء تو غرورى مىنمايد ! حكمت درين كار آنست كه تا آنان از نعيم بهشت بىبهره شوند !